جهاني شدن، جامعة اطلاعاتي و آموزش
سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۵
شناخت بهتر و عميقتر ماهيت و ابعاد دگرگونيهاي تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات و نقش و كاركرد و تأثير و استفاده از آنها براي پيشبرد برنامههاي توسعة آموزشي و تدارك و زمينهسازي براي مشاركت فعال نهاد آموزش درجريات جامعه ارتباطي و اطلاعاتي هدف اين مقاله است. براي شناخت عوامل، شرايط و مؤلفههاي زمينهساز فعاليتها و برنامه و الگوهاي آموزشي درجامعة اطلاعاتي و ارتباطي فهم چگونگي پيدايي صورت بنديهاي جديداقتصادي و اجتماعي درجامعة جديد كه آلزام به نامهاي نظير «پسامدرن» ، «پسا صنعتي» ، «ارتباطي» ، «اطلاعاتي» بر آن نهادهاند ضروري است. ابتدا عوالم كلان و سپس مؤلفههاي خود كه شاخصهاي اصلي گذر از جامعة صنعتي به جامعة درحال ظهور ارتباطي، اطلاعاتي و جامعة درحال جهاني شدن است به عنوان چارچوبهاي اصلي تأثيرگذار بر تحول در نظامها و الگوهاي آموزش معرفي ميشود.
فاصله گرفتن از قلمرو گرايي فضاي اجتماعي قلمرو گرايي مكان – فاصله و مرزها اهميت حياتي دارند ودرجغرافياي ارضي نقشة روابط ميان مردم بر روي سطح زمين كشيده و براساس يك شبكة سه بعدي طول، عرض، و ارتفاع اندازهگيري ميشود و فضاهاي اجتماعي و انساني بر حسب واحدهايي مانند ناحيه – شهر – استان و كشور سازمان مييابند. در مقابل آنچنانكه (كاستلز، 1999) از آن به عنوان «جامعة شبكهاي) نام ميبرد، فضايي از جريانات جديد در كنار فضاي مكانهاي قديمي وجود دارد كه ميتوان به آن فوق قلمرو گرايي گفت. مثالي بارز از شاخص قلمروگرايي، پول است، پول تا نيمة قرن بيستم كاملا وابسته به قلمروگرايي بود.
بازسازي ساختار سرمايهداري، نوسازي در شيوههاي توليد و شكل هاي انباشت مازاد منابع و سرمايه به سوي كالايي شدن گسترده ايجاد سرماية مصرفي و مالي به ويژه رشد عمده در سرماية ارتباطات و اطلاعات و ظهور سرمايهداري اطلاعاتي و تغيير درماهيت و شيوههاي مالكيت د جامعة صنعتي تلاش فردي – جمعي و سازمان اسنان براي مالكيت هر چه بيشتر بر منابع و ذخاير مادي بود والگوي مالكيت درجامعة ارتباطي و دانايي عبور چه برنامههاي است. سرمايهداري جديد با سرمايهداري به جاي مانده از جنگ جهاني دوم كه بر مبناي نظريههاي اعتقادي كينز و دولت رفاه به عنوان سنگبناي قرارداد اجتماعي عصر صنعتي پديد آمد.تفاوتهاي برجستهاي دارد. اين نوع سرمايهداري به مانند سرمايهداري دورة صنعتي در رسيدن به اهداف سرسخت و حتي با برنامة توده است. اما در روشها بسيار منعطف و قابل قياس با شيوههاي گذشته نيست. اين سرمايهداري در ماهيت و كاركرد خود انعطافپذير/ مبتني بر اطلاعات و متكي بر بهرهوري ناشي از نوآوري و توان رقابت با گرايش به مرزهاي جهاني، دانش محور، مجهز به تكنولوژيهاي نو، و متوجه عوامل اجتماعي و فرهنگي تحديد كننده و همراه و معطوف به استفاده از پتانسيلهاي اجتماعي به عنوان اهرمي براي پيشبرد مقاصد و هفدهاي دائما د حال جهاني شده.
فرسايش تدريجي جايگاه مليت (Hation Hood) و تضعيف اقتدار دولت (بحران در دولت سالاري) به عنوان چارچوب اصلي همبستگي جمعي و پديدار شدن مفهوم دولت - ملّت در مناسبات و روابط داخلي و جهاني شكلگيري ملتهاي فراجهاني و همبستگيهاي نوين اجتماعي مبتني بر طبقات اجتماعي ف جنسيت، نژاد، قوميت، دين و جهان وطنگرايي دگرگوني در ساختار دانش و فرايند عقگرايي پايدار و تقويت دانشهاي ضد عقلگرايي مثل محيط زيست گرايي و پسامدرنيسم و همچنين دگرگوني در هستي شناسي، روششناسي و زيبايي شناسي. در شرايط نوين كه جهاني شدن واطلاعاتي و ارتباطي شدن جوامع در حال تكامل و ساخت يافتگي است، در حوزة دانش گرايشهاي نسبي گرايانه نظريههاي كنشگرا و تعاملي و انتقادي موجب تغييراتي در ساختار دانش و عقل گرايي شده است ]هر چند كه هستة اصلي دانش عقلگرا د حال تداوم و پايداري است[ و عقلگرايي نوين اغلب بازتابيتر شده است. تعدادي ازجامعهشناسان و فيلسوفان علم اصطلاح بازتابي بودن را براي توصيف انديشة عقلگرا كه به شدت خود آگاه، خود ارزيابي و خود انتقادي است به كار بردهاند (بك، 1994، گيدنز، 1994) عقلگرايان بازتابي «پيش از آنكه كاري را بدون تفكر انجام دهند، دربارةآن تأمل ميكنند» (اسمارت، 1993، ص 33). عقل گرايي بازتابي به ادعاهاي دانش عقلگرا اعتماد كمتري دارد و موجب كاهش اعتقاد به طرحهاي پژوهشي نوين براي پيشرفت مداوم از طريق كاربرد خِردِ انسان شده است (شولت، ترجمة كرباسيال، ص 238). به بيانديگر دورة جديد را بايد از يك سو دورة تعضيف فلسفه اثباتي آگوست كنت و «فلسفة اثبات گرايي منطقي» حلقةدين دانست كه در آن «رابطه» بين علوم مختلف را در مفهوم تحليلي و تاريخي، رابطهاي سلسله مراتبي است» (كيدنز، 1995 ، ص 157) . كه كليت آن به تدريج كاهش و بر پيچيدگي آن افزوده ميشود و اين سلسله مراتب هر علم خاص به طور منطقي وابسته به علوم پايينتر از خود است. و اين به آن معني است كه امكان تقليل آن به ويژگيهايي كه علوم ديگر با آن سروكار داشتند وجود نداشت، و از سوي ديگر دورة جديد را ميتوان به گفتة گيدنز فلسفة علمِ اثبات گرايانه ناميد كه در آن الگوي سنتي اثبات گرايانه در معرف جملهاي گسترده قرار گرفته است. نظرية ابطالپذيري و فرااثباتگرايانة پوپر «در تعاملي آشكار با نظريةنسبيت فيزيك بود كه پيشبينيهاي مشخصي درباره حركت اجسام مادي به دست ميداد».(گيدنز، 1999، ص 187) از نظر پوپر به هر ميزان كه براي تأييد يك نظريهاي دست به آزمايش هاي متعدد بزنيم، باز هم ممكن است كه آزمون بعدي آنرا تأييد نكند. از اين رو اعتبار قوانين علمي را هرگز نميتوان به طور قطع اثبات كرد (گيدنز، 1999، ص 188). به اين ترتيب اين جمعبندي را از طرح نظرية فرااثباتگرايانه يا نسبي گرايانه ميتوان ارائه داد كه «معيار منزلت علمي يك نظريه ابطالپذيري، تكذيبپذيري يا آزمونپذيري آن است» (پوپر، به نقل از گيدنز، 1999، ص 187) نتيجه اينكه ي پوپر به اين نتيجه رسيد كه نظريةاجتماعي وجوه اشتراك بيشتري با اسطوره داردتا با علم كه ارنست كاسيرر از آن به عنوان انديشة اسطورهاي نام ميبرد، كاسيرر پس ازكتاب خود (مفهوم جوهر و مفهوم تابع ]تابع به معناي رياضي آن[ كه در آن به بررسي ساختارهاي رياضي و فيزيك نظري و ارتباط آنها پرداخت، كوشش كرد تا نظرية خود را در حوزة علوم انساني گسترش دهد. مثلا او دريافت كه به جاي بررسي قضاياي عمومي شناختِ علمي از جهان ميبايست شكلهاي مختلف فهم انسان از جهان از يكديگر متمايز ميشوند و هر يك از اين شكلها «مانند زبان، اسطوره، دين و هنر» از لحاظ جهتگيري و ساختار منطقه خاص خودشان بررسي شوند. (يدالله موفقف 1378) دگرگوني درجامعة اقتصاد صنعتي و پديدار شدن عصر اطلاعات و جامعة ارتباطي و شبكهاي كه در آن شيوههاي صنعتي جاي خود را به شيوههاي توسعة اطلاعاتي در مديريت برنامهريزي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ميدهد. در اين دگرگوني و چرهش ملاحظات و امور فني ومهندسي از مركزيت خارج و ابعاد انساني،اجتماعي و فرهنگي درمركز توجه قرار ميگيرد و فناوريها نيز به عنوان يك پديدة اجتماعي مورد بررسي و تأمل قرار ميگيرند.
نظام آموزشي در زمينه و بستر تحولات كلان و در جامعة اطلاعاتي وارتباطي نظام آموزشي به ويژه دانشگاه در خلاء به رشد و توسعه دست نمييابند. و به مانند ديگرنهادهاي اجتماعي تحت تأثير دنياي بيرون و محيط پيرامون دگرگون و متحول ميشوند. به عنوان مثال با تحولات تكنولوژيك و صنعتي شدن درماهيت و ساختار و فرايند برنامههاي درسي و آموزشي نقش چشمگيري داشت، به همين منوال توسعة علوم كامپيوتر، گسترش شبكههاي اطلاعرساني و فناوريهاي اطلاعات و ارتباطات به تدريج محتوي و ساختار آموزش و پيامد آن مشاغل مرتبط با علوم را در تحت تأثير قرار خواهد داد و همچنين با تأثيرگذاري بر مناسبات و روابط اجتماعي و انساني فضاي عمومي نهادهاي علمي و آموزشي را متأثر خواهد ساخت.
اين تغييرات در محتوي، ساختار و فرايندهاي آموزشي برخي نمايان شدهاند و برخي در حال رخ دان و برخي در پردهاي از ابهام به سر ميبرند. فارغ از آثار و پيامدهاي خوشايند ابتدا رابطه و تأثيرات متقابل ميان فناوري ارتباطات و اطلاات و نهاد علم به طور عام و نظامهاي آموزشي به طور خاص مورد بررسي قرار ميگيرد.
براساس آنچه كه بيان شد و با تكيه بر مؤلفههاي كلان مورد اشاره به عنوان عوامل اصلي گذار از جامعة صنعتي، جامعة جديد كه از آن به عنوان جامعة دانايي ياجامعة اطلاعاتي يا جامعة ارتباطي ياد ميشود. به نظر ميرسد جهان با تغييرات نسبتا عميق رو به تحولي در چارچوبهاي جامعه، حكومت، توليد و ساختار دانش مواجه شده است و اين دگرگوني به تدريج عمق و گسترة بيشتري را در برخواهد گرفت، به اين ترتيب تغييرات و تحولات جاري در قلمرو فناوري اطلاعات و ارتباطات، فناوري زيستي و فناوري نانو و دگرگونيهاي ديگر در عرصههاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي با محوريت فناوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي پيدايش جهاني متفاوت و نو را در پي خواهد داشت و به نظر ميرسد از دورة صنعتي شدن قلمدا نمائيم. از نظر كاستلز (1999، ص417) اين جهان نوين در حال شكلگيري اقتصادي سرمايهداري و دولتسالاري و تجديد ساختار متعاقب آنها و شكوفايي جنبشهاي اجتماعي و فرهنگي همچون آزاديخواهي، حقوق بشر، فمينيسم وطرفداري از محيط زيست. بنابراين ما شاهد برپايي جامعهاي نو هستيم و شاهد دگرگوني به ويژه در روابط اجتماعي، اقتصادي و سرمايهداري و توليد. در اين دگرگوني بهرهوري و توان ماندگاري در دنياي پر از رقابت و همچنين سازگاري با تغييرات، در جامعهاي كه به طور شبكهاي تمامي ابعاد اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، علمي به طور همزمان با يكديگر متعامل و در حال تغيير و تحول دائمي هستند، شرط بقا و حيات است. در اين نظام جديد، نيروي كار تعريف جديدي به خود ميگيرد، چشماندازهاي شغلي دائما دگرگون و دشوارتر ميشود، پايههاي اشتغال تمام وقت ارزان و شرايط ناامن شغلي كاملا متداول ميشود . نيازمنديهاي اشتغال در شرايط و كشورهاي مختلف و در بازارهاي جهان رو به فزوني ميگذارد و نيازهاي فزايندة دانش كامپيوتري و مهارتهاي پيشرفتة اجتماعي و ارتباطي و سازگكاري با محيطهاي متنوع شغلي به شدت گسترش مييابد. نيروي كار ميبايست داراي مهارتهاي چندگانه و از نظر رواني و اجتماعي سازگار و آماده خطرپذيري باشد، اين نيروي كار كه كاستلز (1999) از آن به عنوان نيروي كار خودبرنامهريز در مقابل نيروي كار عمومي نام ميبرد نيازمند به ظرفيت دستيابي به سطوح بالاتر آموزشي است. در اين شرايط نشامهاي آموزشي بايد ميان مفهوم آموزش و مهارتها تمايز قائل شوند، تحولات تكنولوژيك و شكستن ساختارهاي اشتغال در سازمانهاي بزرگ و كوچك اقتصادي و اجتماعي، مهارتهايي را به سرعت منسوخ و مهارتهاي جديد را مطالبه ميكنند، تا به اين ترتيب آموزش كه با حفظ كردن دانش و تلنبار كردن مطالب متفاوت خواهد بود. از اين ديدگاه آموزش فرايندي است كه از طريق آن مردم و نيروي كار توانايي و ظرفيت بازتعريف ونوسازي پيوستة مهارتهاي لازم براي يك ار معين و مهارت در دسترس و استفاده از منابع يادگيري اين مهارتها را به دست ميآورند. بنابراين بايد از تفويق، نوآوري، انعطافپذيري و يادگيري مستمر در آموزش و پرورش و آموزش عالي سخن گفت. تهديد عمده اين استكه مردمي كه نميتوانند خود را باروزآمد شدن دائمي مهارتها تطبيق دهند ودر مسابقة رقابت با ديگران جا ميمانند، عملا خود را از درآمد كافي و تور ايمني اشتغال و تأمين و رفاه كه نقطة قوت جوامع پيشرفته صنعتي و يا جوامع داراي منابع مالي بودبيرون ميمانند. آموزش و پرورش درجامعة مبتني بر اطلاعات و ارتباطات، از آن جهت جايگاه مجددا والايي را در مقايسه با دورة دوم قرم بيستم به دست ميآورد كه منبع اصلي آموزش و يادگيري براي بهبود كيفيت و كارآيي نيروي كار است. به اين نترتيب نظامهاي آموزشي در شرايط جديد و براي پيوند ميان آموزش و اشتغال ميبايست ويژگيهاي زير را از فراگيران خود انتظار داشته باشد و برنامههاي محتوايي و الگوهاي آموزشي خود را در اين غير بازسازي و نوسازي نمايد: • انعطافپذير باشند. • بتوانند و بخواهند كه درنوآوريها و خلاقيتها سهيم باشند. • بتوانند با عدم اطمينان انطباق يابند. • به يادگيري مادامالعمر علاقمند باشند و آماده براي چنين يادگيريهايي باشند. • حساسيت اجتماعي و مهارتهاي ارتباطي را كسب كرده باشند. • بتوانند در كارگروهي مشاركت كنند. • خواهان پذيرفتن مسئوليتها باشند. • اهل ريسك و خطر باشند. • خود را براي جهاني شدن بازار كار از طريق درك و شناخت فرهنگهاي مختلف آماده سازند. • در مهارتهاي كلي كه بين رشتهاي و چند منظوره است تسلط داشته باشند و در حيطههايي از دانش كه پايه و اساس مهارتهاي كلي كه بينرشتهاي است، مثلا فنآوريهاي نوين، تحصيل كنند. انقلاب فناوري اطلاعات در طي سالهاي آتي با سرعت و شدت بيشتري رونق و گسترش خواهد يافت و شاهراه اطلاعاتي جهان قدرتمندتر و سرعت بيشتري خواهد يافت، ارتباطات تلفني همراه و قدرت سختافزاري و نرمافزاري كامپيوتر كه افزايش خواهد يافت، ماهوارهها براي گردش سريع اطلاعات و بردن اطلاعات جهان تا لب پنجرههاي خانههاي مردم قدرت و نوآوريهاي فزونتر و تحولزايي خواهند يافت و سيستمهاي چندرسانهاي تحقق عينيتري پيدا ميكنند و ارتباطات انسان در شبكهاي از تعاملات اجتماعي، فرهنگي، هنري و علمي در ساختار شبكههاي مجازي رونق چشمگيري خواهند يافت، درساية اين تحولات و پيشرفتهاي فني و نرمافزاري اقتصاد جهاني و سرمايهداري نوين اطلاعاتي در قرن بيستويكم گسترش مييابد و در پي آن شبكه اكنون اشتغال را درهم ميكوبد. و فضاهاي كاملا متمايزي را پيش روي نيروي انساني تحصيلكرده و متخصص قرار خواهد داد. در اين ميان نظامهاي آموزشي نيز در فضا، سازمان، برنامهريزي مديريت و روابط انسان دچار تغييرات خواهند شد و از اين منظور رابطه و نسبت ميان نظام آموزشي با فناوريهاي جديد ارتباطات واطلاعات در آموزش و فراگيري مجازي خلاصه نخواهد شد، بلكه به مانند ديگر نهادهاي اجتماعي، نظامهاي آموزشي نيز در وجوه مختلف روابط انسان، فضاي كار، برنامهريزي و مديريت دچار تغييراتي خواهند شد. كتابخانة كلاس درس، اجتماع علمي، روابط معلم و شاگرد و استاد و دانشجو، مديريت و برنامهريزي دچار تحولاتي ميشوند كه آينده آنها را روشن خواهد ساخت.
ارتباطات و فناوري اطلاعات و آموزش و پرورش (جامعة دانايي و آموزش و پرورش) جامعة اطلاعاتي، جامعة آموزشي: در سال1995 كميسيون اروپا، گروه كارشناسان عاليرتبهاي را براي تحليل وجوه اجتماعي جامعة اطلاعاتي و ارتباطي تشكيل داد بنابر نظر اين گروه و با تأكيدآنان بر تفاوت ميان دسترسي و استفاده از رايانه و شبكههاي اطلاعرساني و اينكه دسترسي به رايانه فقط براي به كارگيري آن براي دسترسي به منابع مادي و اجتماعي مؤثر بر زندگي روزمره حائز اهميت است و شكاف ديجيتال (Digital divide) از همين جا شكل ميگيرد. اظهارداشتند كه جامعهاي مبتني بر اطلاعات است كه عموميشدن در استفاده از اطلاعات و دادهها و نوآوري سازماني، تجاري، اجتماعي، و حقوقي همراه شده باشد و زندگي هم در حوزة كار و هم در تماميت اجتماع تحول يافته باشد (امكاتومي 2001ص 22) بنابراين از نظر اين گروه از كارشناسان اروپايي، گزينش فنآوري، متضمن تحول در نهادهاي اجتماعي نيز است، فنآوريهاي جديد ميتوانند الگوها و ساختارهاي اجتماعي و اقتصادي جديد را پديد آورند، اما نميتوان فنآوريها را تنها نيروي تعيين كننده دانست، آنها خاطرنشان ساختند كه توسعهي فني، فرايندي است كه طي آن نيازهاي جديد و فنآوريهاي جديد با هم در تعامل قرار ميگيرند. آنها استدلال كردند كه اگر خوشههاي صنعتي و فني نيازهاي مادي متنوع و زيادي را سبب ميشوند. اقتصاد ممكن بر اطلاعات و دانايي نياز به مهارت و دانش فني را پديد آوردهاست، به اين ترتيب آنان نتيجه گرفتن كه «جامعة اطلاعاتي» را بايد «جامعة آموزشي» دانست. سه موج جامعهي دانش محور 1 - (1970 تا 1990) نزديكي تلويزيون و مخابرات و ايجاد زيرساختهاي شبكهاي و فنآوري 2 – (2-1991). در طول انتخابات رياست جمهوري كه توسط الگور مطرح شد: زيرساختهاي ملي اطلاعات به عنوان كليد آينده 3- (1992 به بعد(. سرعت و شتاب و قدرت اينترنت از سال 1995 و با گسترش اينترنت و با افزايش كاربرد فناوري اطلاعات در جوامع و شناخت و بررسي وجوه گوناگون اين پديده با ْآغاز به كار طرح «رايانش، اطلاعات و ارتباطات» پژوهشها در پنج حوزه اصلي تشكيل يافت. اين حوزهها عبارت بودند از«توضيح نتايج رايانش»، «شبكهسازي گسترده» ، «سيستمهاي امنيتي دقيق» ، «سيستمهاي انسان محور» و «آموزش و پرورش و منابع انساني»
ترغيب به كسب دانش و مهارتها الف. ايجاد شبكهي آموزشي ب. ايجاد انگيزههاي مالي جديد براي آموزش ج. توسعه و ترويج دانش پيرامون روشهاي يادگيري د. توليد مواد آموزشي ارزان و با كيفيت بالا
براساس پژوهشهاي انجام شده نتايج زير مورد تأكيد قرار گرفت: 1. در فضاي جديد و در جامعة مبتني بر اطلاعات و فناوري اطلاعات و ارتباطات گسترش يافته آموزش و كار از قيد زمان ومكان رها خواهند شد و بهرهوري حاصل از آن به نفع مصرفكنندة اطلاعات خواهد بود. 2. مطالعهي نظامهاي آموزش از راه دور و رايانهاي نشان ميدهد كه براي استفادهي مناسب از فنآوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي بايد رويكردهاي آموزشي و مباني سازماني متناسبي اتخاذ كرد و با تعريفي ديگر «آموزش» كاركرد. كار از راه دور را ميتوان به نحوي سازماندهي كرد كه باعث تقويت تواناييها، استفاده از دانش ديگران، و مديريتهاي جديد شود و انباشت سرمايههاي ساختاري اجتماعي را در پيداشته باشد – اما واقعيت اين است كه اين كار را بلد نيستيم. 3. نمودار 2 نشان ميدهد كه ميزان استفاده از شبكه نسبت مستقيمي با ظرفيت آن ندارد. اين نمودار يكي از مسائل اساسي توسعهي آتي جامعهي اطلاعاتي و دانايي را نشان ميدهد: نميأانيم چه نيرويي ميزان استفاده از شبكه را تغيير ميدهد. هنوز براي تبيين اين واقعيت كه به رغم چندبرابر شدن ظرفيت شبكه در اوايل سال 1999، ميزان استفاده از شبكه افزايش قابل توجهي نيافته است، الگويي نيافتهايم.. به عبارت ديگر، هنوز به نظرية اجتماعي استفاده از اينترنت راه نبردهايم. 4. هنوز الگوهاي اجتماعي دقيقي براي استفاده از اينترنت ترسيم نشده است، اما ميتوان دو الگوي ساختاري عمده را براي استفاده از اينترنت تشخيص داد. هر يك از اين دوالگو، به معناي متفاوتي از سياستگذاري، عمل و پژوهش ميآنجامد. هر دوالگو مباني تجربي ضعيفي دارند و آرماني به نظر ميرسند؛ نميتوان ادعا كرد كه يكي از اين دو الگو واقعيت جاري در اينترنت راتبيين ميكنند، اما ميتوان گفت كه آنها نمايانگر واقعيت عملي وجه اجتماعي جامعهي اطلاعاتي هستند. نمودار 3، نظريهي اول دراستفاده از اينترنت را ترسيم ميكند. در اين الگو، از اينترنت براي توزيع متوني استفاده ميشود كه توسط توزيعكنندگان حرفهاي تهيه شدهاند. دز آنجا كه ياني الگو ريشه درمنطق توليد سنتي جامعهي صنعنتي دارد، ميتوان اين الگو را «الگوي هاليوود» ناميد. دراين منطق، كاهش هزينه از طريق توليد انبوه اهميت دارد و سرمايهگذاري براي تأسيسات و ماشينآلات يكي از محدوديتهاي مهم را تشكيل ميدهد. اين الگو، اينترنت به عنوان كانالي براي وابخشي و توزيع پديد ميآيد. به طور طبيعي، شبكههاي فيبر نوري اساس جامعهي اطلاعاتي دانسته ميشود. برخي كاربردهاي فنآوري در اين الگو ميتواند امكان ارائهي فيلم درخواستي، روزنامهها و خبرنامههيا ويژهي هر فرد، و تلويزيونهاي ديجيتال باشد. مخاطبان اين الگو بيشتر مصرفكنندگاني هستند كه با استفاده از مقولاتي خاص دستهبندي شدهاند.الگوي منطق تجاري ميتواند شامل توليد متن و محتوا، تداركات زيرساختي، هدايت نيازهاي مخاطف و دستهبندي آنها از طريق پرچمكها و تابلوهاي تبليغاتي باشد. مدل بديلي در نمودار 4 نشان داده شده است. در اين مدل،اينترنت ارتباطات فرازماني و فرامكاني را ممكن ميسازد. د راين عرصه، مصرفكنندگان خود به توليد متن و محتوا ميپردازند. پست الكترونيك، اطلاقهاي گپ، گپ صوتي، و عضويت همگان در توليد و استفاده از متون از جمله كاربردهاي فنآوري در اين الگوست. راهبردهاي كاري و تجاري در اين الگو مبتني بر كنترل تداركات زيرساختي و نرمافزاري است. 5. جيمز سلوين اخيرا برخي مفاهيم نظري جديد را مطرح كرده است كه ميتوانند اينترنت را در مقام رسانه اي ارتباطي تبيين كنند. پيش از او، جان تامپسون ارتباطات جمعي را به مثابه بستري براي انتقال ارزشهاي اجتماعي توصيف كردهبود. بنابر نظر ساختارگرايانهي تامپسون، ميتوان فرهنگ را به عنوان چرخش اطلاعات، كنشهاي معنادار وكالاها و محصولات نمادين، در بسترهاي خاصّ تاريخي و ساختارهاي سازمان يافتهي اجتماعي شناخت. اين چرخش، سه جنبهي متفاوت از انتقال فرهنگي را شامل مي شود: «سانهي فني انتقال»، «دستگاه سازماني انتقال»، و شكلي از «فاصلهگذاري زماني – مكاني» رسانهي فني انتقال را ميتوان با سه ويژگي تعريف كرد: درجهي «تثبيت» (ظرفيت ذخيرهسازي محتواي نمادين)، درجهي «بازتوليد» (توانايي توليدنسخههاي تكراري) و درجهي «مشاركتپذيري» . اين وجوه رسانههاي فني در نمودار 5 نشان داده شدهاند. در اين نمودار، شمايي از وضعيت سه رسانهي فني مختلف روزنامه، تلويزيون و اينترنت – رسم شدهاست. بديهي است كه در عمل، جايگاه «اينترنت» دراين نمودار سيالتر بوده و بستگي بيشتري به برنامههاي مورد استفاده داشته باشد. براي مثال، در گپهاي اينترنتي امكان ذخيرهسازي يا استفاده از چند رسانهايهاي همزمان كمتري وجود دارد، اماگروههاي اينترنتي بيشتر آرشيو ميشوند و تبادلات انجام شده سالها بعد قابل بازيافتاند. به همين ترتيب، بسياري از صفحات اينترنت در قالبهاي كنوني امكان تعاملي چنداني ايجاد نميكنند. بيهمتايي اينترنت بيشتر از آنجا ناشي ميشود كه متون و محتواها قابليت توليد در قالب ديجيتال را يافتهاند و اين رسانهها توانايي تأمين و پشتيباني تبادلات مختلف را دارد. در نمودار 5، «درجهي تثبين»تامپسون را با ظرفيت ذخيرهسازي جايگزين كردهايم. توجه اصلي تامپسون بر صورتهاي صنعتي ارتباطات جمعي بود. آشكاراست كه رسانههاي ارتباطي مختلف، ظرفيتهاي ذخيرهسازي متفاوتي در طول زمان داشته باشند. لوحي از مرمر ميتواند يك متن را براي قرنها حفظ كند و كلمات ادا شده در ثانيهاي محو ميشوند. در بستر اينترنت، معلوم است كه ظرفيت ذخيرهسازي چند جنبهي كاملا متفاوت داشته باشد. برخي ذخيرهسازيها ميتوانند به صورت «تثبيتشده» باشند و محتواي ذخيره شده را بدون خرابي و فساد حفظ كنند. در اين معنا، قطعهاي گرانيت يا لوحي از مرمر داراي عيار بالايي از تثبيت است. البته ساختن كتابخانهاي با استفاده از اين رسانهها كاري بسيار دشوار است. بنابراين، ظرفيت ذخيرهسازي بايد واجد مشخصهاي ديگر باشد كه آن را «درجهي بسطپذيري» ميناميم. يكي از مشخصههاي اصلي رسانههاي ديجيتال آن است كه اين رسانهها درجهي بالايي از بسطپذيري دارند. در واقع، ظريت حافظه با چنان سرعتي رشد ميكند كه امروزه بازيافت دادههاي ذخيره شده در رسانههاي ذخيرهسازي پيشين دشوار است. بنابراين، درجهي تثبيتي كه تامپسون مطرح ميكند بايد «درجهي بازيافتپذيري» را نيز شامل شود. در نمودار فوق، همهي اين درجهها را در «ظرفيت ذخيرهسازي» تلفيق كردهايم. ظرفيت ذخيرهسازي را اغلب امري مثبت ارزيابي ميكنند، حال آن كه آموزش و تغيير، نياز به فراموشي نيز دارد. براي پددي آمدن دانشي نو، دانشهاي كهنه بايد كنار بروند. عدم توان ما در نابودسازي حافظههاي ديجيتال، به بارهاي اطلاعاتي اضافه انجاميده است. 6- سلوين پيشنهاد ميكند كه شبكه را ميتوان به عنوان «عرصهي چرخش» توصيف كرد. در نظريهي تامپسون سه شكل متفاوت از تعامل به تشكيل سه عرصهي چرهش ميآنجامد. تامپسون اين سه شكل از تعامل را «تعامل چهره به چهره» ، «تعامل رسانهاي» و «تعامل شبه رسانهاي» ميآمد. تعامل چهره به چهره، هنگامي رخ ميدهد كه طرفهاي تعامل مرجع زمان – مكاني مشتركي داشته باشند. در چنين شرايطي، طرفهاي ارتباط به صورت همزمان حضور دارند و كنش ارتباطي درجهت يك يا چند «ديگري معين» قرار دارد. فاصلهي ميان بستر تولدي و بستر دريافت از جمله عواملي است كه تعامل رسانهاي را ايجاب ميكند. با وجود آن كه ممكن است تعامل رسانهاي به معناي عدم حضور مشترك باشد، صورتهاي سنتي استفاده از رسانه، همچون نوشتار يا تلفن، افراد را در جهت »ديگري معين» با هم مرتبط ساخته است. شبكه تعامل رسانهاي، ارتباطي را شامل ميشود كه در جهت دريافتكننندهاي عموميت يافته و عام قرار دارد. اگر نس تعاملات چهره به چهره گفت و گويي است، شبه تعامل رسانهاي از جنس تكگويي و مونولوگ است. كتاب، روزنامه، راديو و تلويزيون رسانههاي سنتي شبه تعاملي هستند. سلوين مهفوم «عرصههاي چرخش» تامپسون را به كار ميگيرد تا حوزههاي مختلف زماني و مكاني تعامل به وسيلهي اينترنت را از هم تفكيك كند. همانطور كه سلوين خاطر نشان ميسازد، اين رويكرد به جغرافياي زماني – مكاني «هاگستراند» شبيه است كه حركت فيزيكي افراد رد زمان – مكان و راههاي تأثير عامل حضور مشترك بر اين خط سيرها را مورد مطالعه قرار داد. بنابه نظر سلوين، اينترنت زمان – مكاني بسط يافته را ايجاد كرده است. بنابراين، مطالعهي بسترهاي به كارگيري اينترنت بايد عرصههاي چرخش را در اين زمان – مكان بسط يافته لحاظ كند. يكي كاز تمايزهاي اصلي نظريهي تامپسون از اروين گافمن اقتباس شده است. گافمن كنش افراد در بسترهاي اجتماعي را مورد مطالعه قرار داد و حوزههايي از كنش را كه در معرض ديد عموم قرار دارد، «مناطق پيشين» ناميد. افراد براي انجام كنشي با كفايت اجتماعي بايد اطلاعات و سرنخهاي متعارض خويش را مخفي سازند: وقتي فردي در برابر ديگري كنشي را انجام ميدهد، برخي وجوه به صورت معناداري مورد تأكيد واقع ميشوند و ديگر وجوه كه شايد بتوانند تصوير پرورده را نقض كنند، سركوب ميشوند؛ بديهي است كه تصاوير مورد تأكيد، در بخشي كه آن را «منطقهي پيشين» ناميدهايم ظاهر ميشوند، منطقهي ديگري ميتواند براي ظهور تصاوير سركوب شده وجود داشته باشد كه آن را «منطقهي پسين»يا «پشت صحنه» ميناميم. بنابراين، «منطقهي پسين»را ميتوان جايي دانست كه درنسبت با كنشي خاص، تصوير غالب آن كنش را نقض ميكند. بسياري از فضاهاي فيزيكي پيرامون ما براي ايجاد تمايز ميان مناطق پيشين و پسين طراحي شدهاند. براي مثال، يك رستوران ممكن استدر ظاهر محيطي آرام و آراسته براي صرف غذا در نظر ايد، ال آن كه در پشت صحنه ممكن است اعمالي صورت گيرد كه در نظر مشتريان ناگوار يا زننده باشد. تامپسون خاطرنشان ميسازد كه استفاده از رسانههاي ارتباطي ميتواند تأثير فراواني بر ماهيت مناطق پيشين و پسين و رابطهي ميان آن دو بگذارد. تعامل مستقيم چهره به چهره براساس جداسازي فعال مناطق پيشين و پسين است. البته مناطق پسين عرصههاي چرخش ثانويهاي براي چرخش محتواي نمادين فراهم ميآورند. سه شكل متفاوت عرصههاي تعامل اجتماعي كه تامپسون و عرصههاي مربوط به اينترنت كه سلوين ارائه داده است دنمودارهاي صفحات بعد نشان داده شدهاند: در نمودار 6 تعامل چهره به چهره در عرصهي چرخش اوليه رخ ميدهد كه بستر مشتركي را براي تعامل فراهم ميآورد. «كالاهاي نمادين» مبادله شده در فرآيند تعامل در اين عرصه به چرخش در ميآيند و در عين حال ميتوانند در ديگر عرصههاي جانبي چرخش نيز منتشر شوند. به علاوه، صورتهاي نماديني كه در عرصهي اوليه چرخش دارند، با استفاده از منابع ايجاد شده د عرصههاي جانبي توليد شدهاند. به لحاظ نظري، راههاي گوناگوني براي تفسير نمودار 6 وجود دارد. براي مثال، عرصههاي پشت صحنه را ميتوان همچون ژانرها و زمان – مكانها ، اجتماعات كاري، نظامهاي فعاليت، يا حوزههاي توليد فرهنگي تعريف كرد.
اينترنت و فضاي سازماني مجازي اينترنت فرايندي است كه گيدنز (1990) آن را «پديد آمدن صورتهاي سازماني پساصنعتي» ناميده است. كه تسهيل ميكند و سرعت ميبخشد. بحثهاي زيادي دربارة (اجتماعات مجازي) صورت گرفته است، اغلب، اجتماعات مجازي را گوهي جديدي از اجتماع توصيف كردهاند. حضور در اجتماعات و فضاهاي مجازي در بسياري از تحليلها فارغ از بافتها و تعاملات انساني لحاظ ميشود، در حاليكه شبكه اينترنت به مانند ديگر راههاي ارتباطي راه را بر انتقال و تعاملات فرهنگي و اجتماعي نميبندد. بلكه «مردم به هنگام حضور در شبكههاي غير اينترنتي، كولهباري ازتجربههاي فرهنگي، اقتصادي و تعلقات سني، جنسيتي و ارتباطات غير اينترنتي را به همراه دارند (ولمن، به نقل از الكاتومي 1999) اجتماعات حتي در عصر اينترنت و در فضاي سايبر هم اهميت اساسي عنصر مكان را به رسميت ميشناسد. توليد متوي و توزيع اطلاعات و نوآوريها دراينترنت با موقعيت مكان و جغرافيايي مرتبط است و تحت تأثير آن، تمركز تعداد بسياري از حساسيتهاي اينترنتي در مناطق اقتصادي سانفرانسيسكو، دليلي بر اين مدعات است و شواهد ديگري كه نشان ميدهد كه اينترنت، مكانمندي را از موضوعيت نمياندازد. يكي از دلايل تمركز زياد توليد كنندگان محتواهاي اينترنتي، ميزبانان و سازندگان و پشتيبانان سايتها آن است كه محتواسازان نياز به دانش و اطلاعات دارند كه صرفا درقالبهاي منفي و ديجيتالي قابل دستيابي نيستند و در روابط و مناسب مكان و جغرافيايي انسان سهلالوصلتر است. مطالعهي كلاسيكي كه اين مسئله را تبيين كرده، كاري است كه كولينز پيرامون انتقال دانش علمي انجام داده است. كولينز نشان داده است كه جايگزيني تجربههاي علمي با خواندن توصيفي از آنها محال است. انتقال دانش بيشتر به قرابت فيزيكي و دانش موقعيتي نياز دارد. به علاوه، نوآوري اغلب در اثر تركيب خلاقانهي ايدهها و ديدگاههاست. بنابراين، تودههاي نوآور و مناطق توليد نوآورانه در جاهايي واقع شدهاند كه فضا براي تسهيل چنين تركيبي از منابع فرهنگي سازماندهي شدهاست. لاندري، هال، كاستلز و ساگزنين در مطالعات خويش اهميت زيرساختهاي اجتماعي، به عنوان پيششرط تشكيل حوزههاي خلاقيت و نوآوري را برجسته ساختهاند و به ويژه لاندري تأكيد دارد كه خلاقيت فرهنگي همراه با تحولات سريع اجتماعي،منابع برجاي ماند هاز سنت، مراكز منطقهاي قديمي، «فضاهاي سوم» را تشكيل ميأهد كه مردم ميتوانند به عنوان يك ساختار اجتماعي از آن بهره گيرند و گفت و گويي را آغاز كنند؛ برخلاف خلاقيت فرهنگي، خلاقيت فني در طول تاريخ ودر حوزههاي به نسبتحاشيهاي تري صورت گرفته است. كاستلز و هال تلاشهاي به عمل آمده براي ايجاد حوزههاي نوآورانه را تحليل كردهاند. به نظر آنان، اين تلاشها اغلب شكست خوردهاند، چرا كه زيرساختهاي اجتماعي مورد نياز خلاقيت را مورد توجه كافي قرار ندادهآند. همچنين ساگزنين به برجستهسازي اين نكته پرداخته است كه فرهنگ سازماني، ساختار نهادي، و شبكههاي اجتماعي تأثير فراواني بر شكلهاي نوآوري دارند. وابستگهاي متقابل ميان سازماندهي فضايي درمنطقهها و توانايي توليد دانش، يكي از موضوعات مهم پژوهشي در جامعهي دانايي است. همانطور كه ميدانيم، تحولات جاري ارتباط نزديكي با تمركز دارند؛ هم تمركز توليد كنندگان محتواهاي اينترنتي و هم تمركز عمومي مردم. مانطور كه در بالا اشاره شد، چنين پنداري وجود داشته است كه شبكههاي مخابراتي پيشرفته ميتوانند كار از راه دور را ايجاد كنند و دسترسي به خدمات را از قيد مكان رها سازند، امري كه انتظار ميرفت در نهايت به توسعهي متعادل منطقهاي بينجامد. اما همانطور كه كاستلز نشان داده است، عكس اين پديده واقعيت دارد. فنآوريهاي نوين ارتباطي، زندگي در كنار يكديگر را ممكن ميسازند. با به كارگيري دانش و جايگيري مردم در نزديكي كانونهاي محلي، «اقتصاد فرصتها» در مناطق مركزي پديد ميآيد كه بر جذابيت كانونهاميآفزيد. در نتيجه، ميان تمركز فرصتهاي زيستي، و كاري با فعاليتهاي اقتصادي، روابط و بازخوردهاي مثبتي پديد ميآيد. اصطلاح «اقتصاد فرصتها» را به قصد به كار بردهآم. تحولات جاري متداعي با ايدهاي است كه زندگي را تركيبي از تصميمات و انتخابهاي آگاهانه و هفدمند ميداند. به زبان ديگر، آزادي فردي مبتني بر اطلاعات ميشود و با مديريت فعال و آگاه گزينههاي زيستي همراه ميگردد. از آنجا كه «آگاهسازي» خويش نياز به جريانات بريز شناختي دارد، يك راه عملي عبارتاست از رفتن به جهاهايي كه پردازش و پالايشهاي جمعي در جريان است و بدون نياز به جستو جوهاي فراوان، گزينههاي بيشتري وجود دارد. براي مثال، تمركز بيشتر مردم در شهرهاي بزرگ و امكان يافتن دوستان و شغلهاي نو در شهرها، جوانان را اغلب به خود جذب ميكند. از اين طريق، جوانان ميتوانند به «نقاط داغ» فكري،اجتماعي و اقتصادي نزديك شوند. براي فهم تحولات جاري و نقش آن در توسعهي مراكز منطقهاي و شبكهها و اجتماعات، بايد رابطه ميان تعاملات اجتماعي و زمان – مكان مورد مطالعه قرار گيرد. بنابراين،وجوه اجتماعي و شناختي مكان، يا به عبارتي دقيقتر، زمان – مكان، حوزههاي اصلي و كليدي پژوهش پيرامون جامعهي دانايي و تأثيرات اجتماعي فنآوريهاي نوين اطلاعاتي و ارتباطي را شكل ميأهد. با وجود آن كه زمان – مكان به طرق گوناگون در نظريههاي اجتماعي نوين اهميت خود را نشان دادهاست، در رابطه با اينترنت، نقش اين عامل آشكار است. همانطور كه سلوين يادآور ميشود ، چنين تحقيقي عناصر اصلي اين واقعيت را نمايان ميسازد كه: ..... افراد و سازمانها، فقط «در» زمان – مكان به استفاده از رسانهها نميپردازند؛ آنها براي سازماندهي زمان – مكان از رسانهها استفاده ميكنند. با بررسي اينترنت با استفاده از اين نكته ، ميتوان به تخميني از حجم زمان – مكان در دسترس افراد و سازمانها براي انجام طرحهايشان دست يافت. براي مثال، ميتوانيم تأثير اينترنت بر تحركبخشي منابع و فرصتهاي افراد و سازمانها، و استفاده از اينترنت براي مرتب كردن امور، وابخشي و توزيع كارها و ساماندهي مسيرهاي زماني و مكاني طرحها را مورد مطالعه قرار دهيم. البته، «مكان» مفهوم دشوار و پيچيدهاي است. نويسندگان مختلف، به روشهاي گوناگوني از اين مفهوم استفاده كردهاند. مكان را به عنوان يك فرآيند، بسطي از بدن، پديدهاي بيرون از بدن، شهرهاي موجود، مبنايي براي تفكر استعماري، يك افق اطلاعاتي درحال فشرده شدن دائمي، بستري براي كنش زمينهدار، و بسياري معناهاي ديگر تفسير كردهاند. به نظر ميرسد كه معناي مكان ميتواند هر چيزي به جز نظام مختصاتي دكارتي باشد، آن جا كه محلّ عمومي اشيا قابل تعريف است. كرنگ و ثريفت بيان ميدارند كه: مكان، همه جاي تفكر مدرن است؛ گوشتي است كه استخوان نظريه را چاق ميكند؛ نوشدارويي همه كاره است كه هر ايرادي را رفع ميكند؛ فراخواني است كه نويسنده را بدون زحمت حاضر ميسازد. همان تساهل دمقام تبيين است: نسخهاي آماده در گوشههاي صحنه براي اجراي دوبارهي آن صحنهي رقص و آواز . البته «مجاز»، دوستِ پيچيدهتر مكان است كه از روي تصويرش در آينهي گلآلود مكان ميتوان حدس زد در جايي سير ميكند كه حتي قانون جاذبه اهميتي ندارد. با وجود اين، توجه به مكان از ناكجا نيامده است. توجه زياد به مكان، اين واقعيت را برجسته ميسازد كه بستر و حدود و قيود آن اهميت يافته است. اگر بخواهيم تحولات جاري در تعاملات اجتماعي و فرآيند تشكيل اجتماع را بفهميم، بايد چگونگي تغيير بسترها و قيود و الزامات آ» را بشناسيم.
آثار و پيامدهاي غير مستقيم فناوري اطلاعات و ارتباطات نظام آموزشي اينترنت و ارتباطات سيار، پيوند ميان شبكههاي اجتاعي را دگرگون ساخته است. شبكه و ساختار تعاملات و مناسبات انساني و اجتاعي و قواعد و قيود آن متحول شدهاند و آثار و پيامدهاي آن پيچيدهتر نيز خواهد شد. نظام ارتباطات مخابرات سنتي وابسته به مكان بود. اكنون ميتوان آزادي روزافزون از قيد مكان را در نامههاي الكترونيكي، وبلاگها، وتماس از طريق تلفنهاي همراه را مشاهده كرد. اين به معناي كمرنگ شدن نقش خانواده به عنوان يك گره در شبكه ارتباطات اجتماعي است و افزايش فردگرايي. باخارج شدن اجتماع از خانواده، مدرسه و ديگر اجتماعات سنتي و حركت به سوي مردم و تلفن همراه، زمينهاي براي بازانديشي روابط خانوادگي و روابط و اجتماعات علمي و آموزشي به دست ميدهد. ظهور پيوندهاي فردي و گسترش مناسبات ميان فردي در معماري شبكه و اينترنت مسائل و چالشهاي اساسي را پيش روي جامعة دانايي و اطلاعاتي قرار ميدهد. اين فردگرايي در شبكهاي از تعاملات اجتماعي ميان فردي، ساختارهاي سنتي مثل كلاس درس و خانواده و در عين حال و فارغ از زمان و مكان و بدون ارتباط چهره به چهره شكل ميگيرد. بنابراين فرديت در شرايط جديد پديدهاي اجتماعي و قابل تبيين است و با فردگرايي دورهي صنعتي تفاوت خواهد داشت. اكولوژي و بومشناسي گونههاي مختلف در شبكه و اجتماع مجازي چيست و چگونه است؟ بر اين اساس ما نميدانيم افراد به هنگام جايگزيني شبكه، انتخاب منابع ارتباطي، تغيير فضا در شبكه، انتخاب Chat Room ها و از چه راهبردهاي شناختي يا رفتاري پيروي ميكنند. يا مثلا دانش آموزان و دانشجويان چگونه تواناييهاي مورد نياز براي كار در شبكهها را درك و كسب ميكنند. آيا ارزش افراد بر حسب نوع انتخاب منابع و شبكههاي ارتباطي قابل سنجش است؟ از سوي ديگر پيوندهاي فردي شده علاوه بر تأثير بر حوزة عمومي يك جامعه، به دليل آنكه از قيد مكان آزاد است در سطوح فراملي عينيت ديگري مييابد و نيازها و انتظارات جديدي را ميآفريند، مفاهيم جديدي را به فرد منتقل ميكند، اهداف مشترك و متفاوتي را براي افراد مطرح ميسازد، شهروندان با شبكههاي فراملي و فرامكاني مرتبط ميشوند و اين درجاي خود موجب بحرانها ميشود. در هر صورت، در جامعة جديد مرز ميان امر عمومي، امر خصوصي، اغتشاش بسياري رخ ميدهد. از نظر علمي و ساختار دانش در اين فضا، هر چه كميت و چرخش دانش در اثر روابط گسترش يافته فردي در شبكه افزايش مييابد. عدم قطعيت بيشتري سايه مياندازد، در شبكهاي از ارتباطات غير قابل كنترل و نظارت ناشدني و تقريبا رها ، اينكه و در انبوه اطلاعات و دانش كسب شده، اين كه چه عقيدهاي را بايد اختيار كرد دشوار است و بحثهاي جديد اخلاقي را به همراه ميآورد و به جنبههايي از اخلاقيات فرد لطمه و خدشه وارد ميشود و اين ميتواند براي جوامع مخاطره آميز باشد. همچنين ميتوان چنين استدلال كرد كه ايجاد دانش و معرفت جديد، مستلزم شيوهاي اخلاقي است. همانطور ك پولاني خاطر نشان ساخته است، دانايي فردي است و دانش دلالت بر زاويهي ديد دارد. صورت بنيادين خلاقيت مستلزم آن است كه فرد خلّاق همهي منابع خود را بسيج كند و به كارگيرد تا چيزي بيافريند كه از توان ديگران خارج است. در اين معنا شيدبتوان خلاقيت را همراه و قرين مشاركت كامل و فعال دانست. آموزش هم مستلزم توانايي براي انديشيدن و بازانديشيدن پيش فرضهاي رايج واز جمله پيش فرضهاي خود است. بنابراين، جريان گفت و گو با ديگري را ميطلبد. اخلاقيات مبتني بر اين پندار كه ميتوان قواعد و احكام اخلاقي عامي را بنا نهاد، از جريان خلاق بنيادين عقب ميافتند. اگر جامعهي دانايي همراه با خلّاقيت و نوآوري باشد، مفاهيم روزمرهي اخلاقي، مسائل عملي خاصي را پديد خواهند آورد. براي رفع اين مسائل بايد از نظريهي اخلاقيات كانت فراتر رويم. آن ايدهي جايگزين كه ارزش هاي متناسب با جامعهي دانايي را ميتوان در يك ويترين يا آر يافت، چندان مطلوب به نظر نميرسد. طرح چنين ايدهاي حاكي از آن است كه عقلانيت اقتصادي توانسته است عرصهي اخلاق را فتح كند. اخلاق فقط به تصميمگيري وانتخاب از ميان گزينههاي موجود محدود نميشود. ماهيت اخلاق درجامعهي دانايي پرسشي همچنان مطرح است. آن چه بديهي است، اين واقعيت تاريخي است كه دانش جديد، دانش پيشين را منسوخ ميسازد و. نظامهاي ارزشي، شالودهي نهادها و رفتارهاي كنوني ما را به چالش خواهند كشاند. وقتي همه چيز با همه چيز ارتباط دارد و همه چيز امكان خاص دارد، تنها ارتباطات ميتواند منابع را تأمين كند. وقتي كسي به گفتههاي ما توجهي نداشته باشد هويت خود را از دست ميدهيم و ميميريم. روابط ميان فردي بنياد زندگي انساني را شكل ميدهند و گاه ناگزير از مواجهه با مردمي هستيم كه علاوه بر يك عملكرد، واقعيتي هم دارند. اجتماع و مسئوليت، تحت هر تعريفي كه قرار گيرند، موضوعات اصلي آيندهي جامعهي دانايي خواهند بود. در زندگي روزمره نيز فنآوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي بر زندگي ما اثر گذارند. اين فناوريها توان سازماندهي مجدد به تعاملات اجتاعي دارند و بر ايجاد و به كارگيري سرمايهي اجتماعي تأثير فراوان دارند و زمينه ساز افزايش توانايي انسان در تقويت سرمايهي اجتماعي است. «روانشناسي نسل آتي و رايه» درمفهوم كلي آن، يكي از مهمترين وجوه فنآوري در آينده خواهد بود. از اين منظر فنآوريهاي ارتباطي و دانايي و اطلاعات با ذهن انسان روابطي چندوجهي دارد. با درك و شناخت و رفتار انسان رابطةمتقابل دارد و رايانه و شبكهها روابط ميان ذهن انسان و محيط شناختي و ماغشوش ميسازند. بسياري سرگرمي را يكي از كاربردهاي اصلي فنآوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي است و شادي آفريني و ملال آفريني اين سرگرميها قابل مطالعه هستند. روانشناسي استفاده از فنآوري، پايداري شناختي و وجوه عاطفي و تأثير فنآوري اطلاعات بر شناخت نگرش، احساس و رفتار و رشد قواي شناختي از جمله موضوعات مهم و قابل پژوهش هستند. همچنين تأثير اين فناوريها در برهم زدن عادتهاي جاري و ساختمند كردن عادتهاي جديد در رفتار انسان از ديگر موضوعات مربوط به حوزةروانشناسي است. همچنين اثرات رايانهها و فناوري اطلاعات و ارتباطات در زندگي خانوادگي و فعاليتهاي گروهي و جمعي و شكلگيري و صورتبنديهاي جديد جمعي و اجتماعي و دوستانه يكي ديگر از ابعاد و روانشناختي و تربيتي است.
نظام و الگوهاي آموزشي نوين و فرصتهاي حاصل از فناوري اطلاعات و ارتباطات - همانگونه كه اشاره شد «نظامهاي آموزشي» با تحولات سريعي مواجه خواهند شد ، براي مثال عرضةاينترنتي خدمات معيار آموزشي ، وجه رقابتي و ساختار مالي آموزشهاي رايگان را تغيير خواهند داد. و ميتوانند بسياري از بنيادهاي آموزشي سنتي را تضعيف كند (امگاتومي 2001) - نشر الكترونيكي ، نهادهاي اجتماعي مرتبط با نظام توليد علم را به صورتي بنيادي متحول ساخته است و در حال كسب اعتبارات علمي - امكان گستردهي دسترسي به دانش علمي، توافق بر سر فصلهاي رشتههاي علمي را دشوار ساخته است. - به نظر ميرسد در اثر افزايش دسترسي و بهرهمندي بيشتر نسل جديد استاد – محقق از ظرفيتها و اطلاعات شبكه نظام مديريت اعتبارات علمي بالا شكاف نسلي را مواجه خواهد بود.
سياستگذاري ومديريت الف. الگوهاي نوين مديريت بحران ب. قانونگذاري درجامعهي دانايي ج. تحولات فني و قانون د. دولت دانش محور ه. حريم خصوصي، مراقبت و محل نظارت و. حوزهي عمومي در جامعهي دانايي د. آمار: سنجش جامعهي دانايي توليد و توزيع فرهنگي الف . «هاليوود نو» ب. نظامهاي عضو – به – عضو ج. هنر مجازي د. اينترنت و رسانههاي سيار ه. سياست كتابخانههاي الكترونيكي نهادهاي آموزشي و تحقيقاتي الف. جهاني شدن آموزش ب. الگوهاي آموزشي براي آموزش از طريق فنآوري ج. انتشار الكترونيكي: اعتبار علمي و كنترل كميت
جنبشهاي اجتاعي واديان الف. دين در اينترنت - نقش و كاربرد زبان درمحيطهاي ارتباطي جديد و استفاده از زبان وسواد اينترنتي - الگوهاي جديد تعليمي و فراگيري با استفاده از فنآوري اطلاعات وارتباطات - از نظر محتوايي آموزش، انسانها را به عنوان اعضايي شايسته براي جامعه و فرهنگ، جامعهپذير ميكند و در عين حال، از طريق توليد دانشهاي نو، جوامع و فرهنگها را متحول ميسازد. اين دو عملكرد آموزش، روابط دروني پيچيدهاي دارند. آموزش نوآورانه مستلزم شناخت دانشهاي موجود است و جامعهپذيري، درووني كردن دانش و معرفت و نشاندن آن در كنار مجموعه شناختهاي پيشيني فراگير را ايجاد ميكند. پژوهش پيرامون آموزش و فنآوريهاي آموزشي نشن داده است كه الگوهاي سنتي نقصهايي دارند و بايد با توجه به ابعاد بر ساختي، مشاركتي، عاطفي و اجتماعي، فرآيندهاي آموزشي را مورد بازبيني و بازانديشي قرار داد. آموزش مادامالعمردر جامعهي دانايي بدان معنا است در جامعهي دانايي بدان معنااست در جامعهي دانايي بدان معناست كه فهم چگونگي يادگيري بزرگسالان اهميت يافته است و نيز بايد به تسهيل و ترويج آموزش در طول زندگي انديشيد. آموزش از منظر سنتي به معناي كسب دانش بود. امروزه اين معنا به فراگيري مهارتهاي لازم براي عضويت در جامعه، توليد دانش و رشد قواين شناختي تحول يافته است. بنابراين، آموزش يكي از فرآيندهاي اصلي جامعهي دانايي است. فنآوريهاي اطلاعاتي، ارتباطي و رايانهاي ابزارهاي جديدي را براي تسهيل آموزش فراهم آوردهاند. براي فهم فرصتهاي نو، به مطالعهي الگويهاي آموزشي نوين و طرحهاي فني براي تأمين آموزش نياز داريم.
تدريس و يادگيري (Interdisciplinary) 1) دگرگوني در پژوهش و آموزش تك رشهاي به پژوهش و آموزش ميانرشتهاي يا چندرشتهاي (Multidisciplinary) 2) دگرگوني در فرايندهاي آموزش در زمينهاي نظير گسترش انتشارات فوق قلمروي. امروزه ميليونها نفر از دانش آموزان و دانشجويان بخشي از دانش و يافتهها و آموختهها و كتابهاي خود را از طريق مراجعه به سايتها به دست ميآورند و از اين طريق با استادان جهاني تبادل اطلاعات دارند. 3) آموزه از راه دور در دانشگاههاي مجازي از طريق شبكههاي چندرسانهاي 4) ماهيت سواد و شيوههاي آن درحال تغيير است، توانايي كاركرده با كامپيوتر و استفاده از اينترنت و نرمافزارهاي چند رسانهاي به اندازه خواندن و نوشتن با مداد و كاغذ اهميت يافته است. 5) توسعة زبان انگليسي به عنوان يك زبان ميانجي جهاني شده است. اكنون زبان انگليسي وسيلة اصلي ارتباطات كلامي در روابط فرامرزي، تعامل در شبكههاي اطلاعرساني، ارائه و دريافت پيام 6) گسترش مبادلات دانشجو از طريق رايانه و اينترنت و سرعت بخشي به جهان شمول شدن دانش، آموزش و يادگيري و مبادلات علمي ميان محققان، دانشمندان و استادان و نزديك ساختن جامعة علمي جهان به يكديگر 7)گسترش و توسعة روابط علمي درون دانشگاهي و 8) اينترنت ماهيت پژوهش را بشدت تحت تأثير خود قرار داده است. كتابهاي علمي به طور فزاينده به منابع موجود و اينترنت اشاره ميكنند، و اينترنت موجب نزديكي «مغزجهان» (World brain) شده است. كه ولز در دهة 1930 بر عنوان شاخصي كارآمد براي دانش انسان برشمرد. در پايان ميتوان گفت اينترنت برخي فرايندهاي آموزش و يادگيري را تغيير داده است. ساختارهاي جديدي را براي آموزش و يادگيري معرفي كرده است. اما تلاش:هاي علمي يا به طور كلي فرايند يادگيري را به طور اساسي تغيير نداده است. توانمندسازي و توسعه توانمنديهاي انساني و اهداف، شيوهها و مكانيزمهاي آ«وزشي آن براي آماده سازي افراد د جهت زندگي در دنياي دائما درحال تغيير دانش و تكنولوژي از جمله چارچوبهاي مدلساز است.
توصيهها 1- تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات ميتواند به افزايش كارايي و ارتقاي كيفيت خدمات 2- تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات سيلهاي براي تربيت معلمان و مربيان براي دسترسي به آموزش درقاره سطوح در خارج از ساختارهاي آكادميك و در محيط كار و درس استفاده شود. 3- آماده كردن معلمان براي توانايي آنان در ورود به جامعة اطلاعاتي و استفاده از شبكهها 4- تقويت توانمنديها: توسعهي منابع انساني، آموزش و تربيت تخصصي براي تقويت توانمنديها، بر مبناي امكانات ناشي از تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات، يك رويكرد بلندنگرانه و نوآورانه، ضروي است. 1. تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات و آموزش- استفاده از تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات، ميتواند به افزايش كارآيي و ارتقاي كيفيت خدمات آموزشي كمك كند. علاوه بر آن، تكنولوژيهاي مذكور بايد براي دربر گرفتن گروههاي بسيار وسيع هم مورد استفاده قرار گيرد. • اطلاعات ضروري دربارة توانايي بالقوة تكنولوژيهاي نوين درزمينة اموزش، بايد از طرق مختلف، مانند مبادلة اطلاعات راجع به بهترين عملكردها، برنامههاي آگاهسازي، طرحهاي آزمايشي نمونه، برنامههاي نمايشي و مباحثههاي عمومي، انتشار يابند. • تكنولوژيهاي اطلاعات وارتباطات، بايد براي تربيت مربيان، درجهت دسترسي بيشتر به آموزش در تمام سطحها، در خارج از ساختارهاي آكادميك و درمحيط كار يا در محل سكونت شخصي، استفاده شود. • به ترغيب معلمان و تأمين منابع درسي مورد پيشبيني در برنامههاي آموزشي، بايد توجه بيشتري مبذول گردد. به گونهاي كه معلمان بتوانند راه ورود به جامعة اطلاعاتي را به روي همگان بگشايند. • تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات، بايد به طور وسيع در آموزش ابتدايي، جاي داده شوند، تا با استفاده از آنها پويايي ضروري، براي يادگيري الكتروني (كاربرد انفورماتيك)، فراهم گردد. • توانايي كشورهاي در حال توسعه و كشورهاي كمتر توسعه يافته براي كاربرد مؤثر تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات، بايد از طريق مشاركتهاي منطقهاي و بينالمللي، تقويت شوند.
2. تقويت توانمنديها براي كاربرد تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات به منظور بهرهمندي هر چه بيشتر مردم از جنبههاي مثبت جامعة اطلاعاتي، بايد مهارتهاي آنها در كاربرد تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات، با توجه به نكات زير افزايش پيدا كنند: • آموزش و همچنين پرورش مناسب، در تمام سطحها – از زمان آموزش ابتدايي تا سن بلوغ افراد – بايد ارتقا يابد، تا بتوان امكانها و فرصتهاي اشتغال براي عدة هر چه بيشتر، به ويژه براي افراد محروم را فراهم ساخت. • زنان، براي آموزش و پرورش در زمينة تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات، بايد از امكانها و فرصتهاي مساوي با مردان، برخوردار شوند. • جوانان بايد در مورد استفاده از تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات داناييها و مهارتهاي لازم را دارا گردند و به اين طريق، براي مشاركت كامل در جامعهي اطلاعاتي، آماده شوند. • دروس سوادآموزي الكتروني و مهارت رايانهاي، بايد به نحوي ترتيب داده شوند كه مردم بتوانند با استفاده از محتواهاي سودمند آنها به خوبي براي كاربرد تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات، فراهم سازند. • تمام افرادي كه هنوز از نظام رسمي آموزش برخوردار نشدهاند، بايد بتوانند از آموزش و همچنين اطلاعات مناسب با نيازها و فرهنگ خود، بهرهمند شوند. • رسانههاي جماعتي و محلي، بايد برنامههاي خود را با ضرورتهاي تقويت توانمنديهاي استفاده از تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات انطباق دهند.
تربيت متخصصان تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات – آموزش پايه و آموزش عالي، بايد در جهت ايجاد شرايط مناسب براي تربيت متخصصان و كارشناسان سطح بالاي تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات، بهبود يابند و پيشرفت پيدا كنند: • آموزش در زمينة توسعه و كاركرد زيرساختهاي شبكهاي، براي استفادة مؤثر، سودمند، رقابتآميز و مطمئن، از خدمات شبكههاي تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات، جنبة اساسي دارد. • تربيت و حفظ يك نيروي كار متخصص، كه محور اصلي ايجاد جامعة اطلاعاتي به شمار ميرود، بايد با همكاري نزديك بخش خصوصي و جامعة مدني، صورت گيرد. • جريان فرار مغزها از جنوب به شمال بايد متوقف شود. به اين منظور، مخصوصا دولتها بايد بكوشند تاشرايط مناسب را براي حفظ متخصصان فراهم آورند. يادگيري الكتروني (آموزش از راه دور) دسترسي به آموزش و دانايي، براي توسعة اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ملتها و همچنين شكوفايي فردي، توسعة جماعتها و كارآيي فعاليتهاي اقتصادي، جنبةاساسي دارد. شبكههاي تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات، صرف نظر از برنامههاي سوادآموزيف ميتوانند امكانات آموزشي و پرورشي تازهاي براي تمام گروهها در تمام منطقهها عرضه كنند و دسترسي به آموزش را عمومي سازند: • يادگيري الكتروني از راه دور، بايد به آموزش ابتدايي همگاني در سرتاسر جهان، از طريق اشاعة بهتر آموزش و تربيت مناسبتر معلمان، كمك نمايد و شرايط بهرهمندي از دانشها را در تمام طول عمر انسان فراهم سازد؛ به گونهاي كه با بهبود صلاحيتهاي حرفهاي، تمام افراد خارج از آموزش «كلاسيك» از آن برخوردار شوند. • پيشبرد محتواها، شبكههاي اطلاعاتي داراي باند پهن و نرمافزارهاي همگاني و كم هزينه، ضروري است. • ايجاد و توسعة تكنولوژيهاي اطلاعات و ارتباطات درتمام مدارس و مؤسسات آموزشي، بايد با تدارك و نگهداري يك شبكة خاصّ منابع انساني و از طريق نهادي سازي بازآموزي مداوم معلمان و مدرسان، كه اساس نوآوري آموزش را تشكيل ميدهد، تسهيل گردد. • بهترين عملكردهاي مورد مشاهده در كشورهاي مختلف جهان، راجع به تدارك برنامههاي پركيفيت و تجهيزات آموزشي پيشرفته، با توجه به امكانات دسترسي به آنها، بايد براي انتقال دانشها در سطح ملي، مورد استفاده قرار گيرند. • به آموزش چندزباني و توسعة نرم افزارهاي ترجمه، بايد توجه ويژهاي مبذول شود.
تربيت متخصصان محتوا تربيت افراد متخصص، براي كار و فعاليت در زمينة محتواها – مانند كارشناسان آرشيو، كتابداران، معلمان و روزنامهنگاران – در كشورهاي كمتر توسعه يافته، از طريق آمادهسازي آنان براي استفاده از معلومات حرفهاي و تقويت تواناييهاي عملي آنها براي برخورداري از تواناييهاي عملياتي طرف توجه سازمانهاي حرفهاي بينالمللي.
بازنگري برنامهها تجديد نظر در برنامههاي مدارس ابتدايي و متوسطه درتمام كشورها – در يك فرصت سه ساله – به منظور كمك به مدارس مذكور براي مقابله با چالشهاي جامعة اطلاعاتي.
|