دکتر محمد مهدي فرقاني، رئيس مرکز مطالعات و تحقيقات رسانهها و عضو هيأت علمي گروه علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي
اين مقاله در همايش علمي ايران و جامعه اطلاعاتي در سال ۱۴۰۰ هجري شمسي(۲۵ تا ۲۸ آذر ۱۳۸۱) ارائه شد
شبكههاي ارتباطي نوين و رسانههاي همگاني؛ تقابل يا تعامل؟
یکشنبه ۹ آذر ۱۳۸۲
دكتر محمد مهدي فرقاني
مقدمه در جهاني زندگي ميكنيم كه فراواني، تنوع و امكان دسترسي به اطلاعات، بارزترين ويژگي و شاخص آن است. در اين جهان به شدت اطلاعاتي شده، فرهنگ و تعامل اجتماعي بيش از هر زمان، محتواي اطلاعاتي يافته است، به نحوي كه برخي صاحبنظران، عصر كنوني را دوره «پرستش اطلاعات»(1) نام نهادهاند. در اين دوره، ظهور نظام چندرسانهاي و فنآوريهاي ارتباطي و اطلاعرساني به بارزترين نماد آن تبديل شده است. شبكههاي نوين ارتباطي، آنچنان بر فضاي زندگي بشر امروز سايه افكندهاند كه ميتوان گفت همه ما در محيطي رسانهاي به سر ميبريم. اينمحيط رسانهاي به نوبه خود بافت معنايي چند ساحتياي به وجود آورده است كه غالبجلوههاي فرهنگي و سياسي را با همه تنوع و گونهگونيشان در قلمرو خود جاي ميدهد. در حوزه فرهنگي و در بافت «ابرمتني»(2) كه به وسيله رسانههاي نوين شكل ميگيرد جلوههاي گذشته، حال و آينده به يكديگر پيوند مييابند و يك محيط نمادين جديد ايجاد ميكنند كه در آن دنياي مجازي، به واقعيت محيط زندگي ما بدل ميشود. در قلمرو سياست نيز، گرچه سياست رسانهاي، تماميت دنياي سياست را تشكيل نميدهد، اما سياست اساساًً از مجراي رسانه بر فرايند تصميمگيري تأثير ميگذارد و «چارچوباساسي محتوا، سازمان، فرايند و رهبري دنياي سياست را شكل ميدهد»(3). چند و چون اطلاعاتي كه در جامعه جديد توليد ميشود، آنچنان بر تار و پود رسانهها، ساختار، نقش و عملكرد آنها تأثير ميگذارد كه ميتوان گزاره تاريخي مارشالمكلوهان، «رسانه همان پيام است» را به «پيام همان رسانه است»، تبديل كرد. زيرا تنوع رسانهها و امكان تلاش براي جذب مخاطبان ويژه در نظام نوين رسانهاي باعث شده استكه ويژگيهاي پيام ويژگيهاي رسانه را شكل دهند.
تعامل يا تقابل؟ سپهر رسانهاي جديد فضايي سرشار از رقابت و چالش را ميان رسانههاي نوين با ويژگيهاي تمركززدايي، تعامل، انعطافپذيري، فردگرايي و شبكهسازي، در قبال رسانههاي همگاني نظير مطبوعات، راديو و تلويزيون با ويژگيهاي جمعگرايي، تعهد به حرفهگرايي، قدرت فرهنگي وحدتبخش، تفكيكپذيري الگوهاي معرفتي يا تمايز ميان مقولههايي چون اخبار، آموزش، سياست، فرهنگ، سرگرمي و ورزش و نيز تمايزگذاري كار و فراغت گشوده است. پيشبيني يا حتي داوري در مورد سرانجام اين چالش چندان ساده نيست. دو ديدگاه متمايز در اين زمينه وجود دارد: يكي ديدگاه كميگراي جامعه اطلاعاتي كه فراواني اطلاعات و تنوع رسانههاي نوين را به مثابه «پايان تاريخ»رسانههاي همگاني مطرح ميكند، و به انديشه «رسانههاي جايگزين» معتقد است. اينديدگاه خوشبينانه و افراطي بيشتر از ديدگاه «مهندسي اطلاعات» به جامعه اطلاعاتي نوين مينگرد، قائل به تنازع رسانههاي نوين با رسانههاي همگاني است و بر اين باور است كه چند رسانهايها به زودي رسانههاي همگاني را به بايگاني تاريخ خواهند سپرد. نگرش دوم اما، به تعامل در عين استقلال، همزيستي در عين رقابت، تأثيرپذيري و تأثيرگذاري متقابل رسانههاي همگاني و رسانههاي نوين، باور دارد. اين ديدگاه كه ميتوان آن را ديدگاه تعاملي رسانهها ناميد، معتقد است كه به دليل فراگيري، تنوع و انعطافپذيري رسانههاي جديد، كل تجربه گذشته، حال و آينده آدمي در يك متن چند رسانهاي قابلجذب است و به همين دليل قدرت نمادين فرستندههاي سنتي پيام و اطلاعات، به نحو چشمگيري كاهش مييابد، اما در عين حال ظهور نظام چند رسانهاي يا روزنامهنگاري الكتروني را به معناي جدايي و تمايز ميان رسانههاي شنيداري، ديداري، چاپي، فرهنگعاميانه و فرهنگ فرهيختگان، سرگرمي و اطلاعات، آموزش و اغوا تلقي نميكند. اينرويكرد، مجموعه رسانهها را اعم از سنتي و نوين در يك منظومه تعاملي و همياريميبيند كه اقتدار و نقش آفريني آنها از هميشه نيرومندتر شده است. اين ديدگاه معتقد است كه «رسانهها همراه باهم براي دموكراسي و حكومت سالم، مبارزه ميكنند، از زيادهرويهاي سياستمداران جلوگيري ميكنند، و در نهايت بخشي از قدرت را بيرونفرايند سياسي نگه ميدارند و آن را در جامعه منتشر ميكنند. در عين حال، مشروعيتاحزاب، سياستمداران، سياستها و نهايتاً مشروعيت دموكراسي را به صورت فعلياش ازبين ميبرند.»(4) اين ديدگاه، جذابيت و قابليت اعتماد را ملاك موفقيت رسانهها ميداند و معتقد است،«هر خدشهاي در قابليت اعتماد يك شبكه تلويزيوني يا روزنامه معين باعث ميشود مخاطبان آن در بازار رقابت، بين ديگران تقسيم شوند.»(5) مانوئل كاستلز بر آن است كه تلويزيون، روزنامهها و راديو، همچون نظام واحدي عمل ميكنند كه در آنها روزنامهها غالباً واقعهاي را گزارش، شرح و تفسير ميكنند، تلويزيون آن را در ميان مخاطبان وسيعتري انتشار ميدهد و گفتوگوي راديويي، فرصتي براي تعامل شهروندان و همچنين مناظرههاي جانبدارانه درباره مسائل مختلف را فراهم ميكند. از اين ديدگاه، رسانهها هيچگاه جايگزين يكديگر نميشوند، بلكه از يكسو حوزههاي مستقلي را براي فعاليت خويش برميگزينند و از جانب ديگر، نقشها و كاركردهاي تازه و مكملي را براي خود تعريف ميكنند. تجربه تولد راديو و سپس تلويزيون در اوايل قرن بيستم و تأثير آن بر فضاي روزنامهنگاري و فعاليت مطبوعاتچاپي، گواهي بر اين مدعاست. فنآوريهاي جديد نه تنها تعامل، چندصدايي، تنوع، قابليت دسترسي و حق انتخابرا به عرصه گفتمان غالب رسانهاي كشاندهاند، بلكه اين فرصت را براي رسانههاي همگانيفراهم كردهاند كه به منابع متنوع، گسترده و سهلالوصول در مقياس جهاني دسترسي داشتهباشند. بر اين اساس، آنها گفتمان تك گفتار و اقتدارگراي رسانههاي همگاني را به حاشيهرانده و فضاي روزنامهنگاري سنتي را دموكراتيكتر ميسازند. بنابراين، رقابتي كهدرگرفته است، هم ميتواند فرصتسوز باشد و هم تحول آفرين. حتي «راديو تلويزيونهاي دولتي در دهه گذشته، خود را به نحوه عملكرد رسانههاي خصوصي نزديك كردهاند، تا بتوانند در عرصه رقابت جهاني دوام آورند و بدينسان به همان اندازه به سنجش مخاطب نزديك شدهاند.»(6) ارتباطات رايانهاي، اين امكان را براي تلويزيون فراهم ساختهاند كه به تمركززدايي، تنوعسازي و توليد برنامههاي سفارشي بپردازند و تعامل با مخاطب را جايگزين ارتباط يك سويه كنند. در عين حال، به نظر ميرسد، هر يك از رسانهها تا سالهاي آينده، همچنان كاركردهاي مستقل، نقش و تأثير خود را داشته باشد. به عنوان مثال: الف. شبكههاي نوين ارتباطي، گرايش و امكان شرح، توصيف و نگرش عمقي به رويدادها و محيط زندگي ندارند. آنها عمدتاً به انتقال «اطلاعات» يا «اطلاعرساني» ميپردازند، در حاليكه دسترسي صرف به اطلاعات، الزاماً موجد دانش و آگاهي نيست. اما از ديدگاه انتقادي، پرسش اساسي اين است كه در جامعه اطلاعاتي «چه نوع اطلاعاتي افزايش يافته است؟ چه كسي، چه نوع اطلاعاتي را براي چه منظورهايي و با چه نتايجي به وجود آورده است؟»(7) آيا به قول ژان بودريار فيلسوف فرانسوي «اكنون اطلاعات، افزون و افزونتر و معناي آن كم و كمتر شده است؟»(8) آيا نبايد با هربرت شيلر محقق آمريكايي و ديويد هاروي، در زمينه تمايز ميان مقوله اطلاعات و مقاصدي كه اين اطلاعات دربردارند، هم صدا شد؟ آيا تحت تأثير سازوكار بازار، بخشهاي ثروتمندتر جامعه به صورت خاص به اطلاعات كيفيتر دسترسي ندارند و آيا آنها از اين طريق، قدرت و سلطه خود را استحكام نميبخشند؟ البته، طرح اين قبيل پرسشها به معناي نفي ارزشهاي مثبت جامعه اطلاعاتي و امكاناتي نيست كه رسانههاي شبكهاي براي دسترسي و انتخاب اطلاعات و تعامل ميان فرستنده و گيرنده پيام ـ كه به راحتي ميتوانند جايشان را عوضكنند ـ فراهم ميكنند، اما نميتوان از تأكيد بر ضرورت مطالعه و بررسي معناي اطلاعات و برداشت مبتني بر عقل سليم از اطلاعات، صرفنظر كرد. پرسش روژاك، پرسشي اساسي است: «آيا افزايش اطلاعات، ضرورتاً ما را به شهروندي آگاهتر مبدل ميسازد؟ دسترسي به اطلاعات، ما را آگاهتر ميكند، چه نوع اطلاعاتي توليد و نگهداري ميشود و اين براي اكثريت جامعه چه ارزشي دارد؟»(9) در عين حال، نبايد از اين امر غافل بود كهمعماري شبكه از لحاظ فنشناختي به دليل برخورداري از فرايند مداوم نوآوري و قابليتدسترسي آزاد باز است و سانسور و نظارت متمركز در آن راهي ندارند؛ ب. مارشال مكلوهان معتقد بود كه چاپ بيش از هرچيز به شرح و توصيف تمايلدارد. از ديدگاه كاستلز، در واقع چاپ امكان درك مفاهيم پيچيده، تفكر انتزاعي و استنتاج را فراهم ميكند، از تناقض، گريزان است، به خرد و نظم، احترام ميگذارد، و قابليت بالقوه بسياري براي رعايت بيطرفي، عينيت، مدارا و شكيبايي در پاسخگويي دارد. به اين عوامل ميتوان سهولت دسترسي، ارزاني، امكان جابهجايي و حمل و نقلآسان، قابليت استناد و ارجاع مكرر و فعال سازي فرايند تفكر در مطبوعات چاپي را، افزود؛ پ. سرگرمي، گفتمان غالب تلويزيون است. اكثريت مردم به آن دسترسي دارند، برنامههاي آن غيرنخبهگرا و عامهپسند، راحت و صميمي و در نتيجه تأثيرگذار است و ميان كار و فراغت تمايز ميگذارد. اين در حالي است كه «برخي مشاهدات، نشان ميدهند مردمي كه در منزل از كامپيوتر استفاده ميكنند، گرچه از خوداتكايي در مديريت زمان و مكان، لذت ميبرند ولي از فقدان تمايز ميان كار و فراغت، خانواده و تجارت، شخصيتو كاركرد، ناراحتند».(10) اين امر بدان معناست كه همساني تجربه در يك رسانه به نوعي تمايز ميان حوزههاي فعاليت انساني را مخدوش ميكند و نوعي سردرگمي در شيوه رفتار را باعث ميشود. اما ايفاي اين نقشهاي مستقل، مانع تعامل و همكاري ميان رسانههاي همگاني و نوين و فعاليت در قلمروهاي مشترك نميشود. رسانههاي همگاني برايسالهاي طولاني رسانههايي تك منبعي و متكي به منابع اقتدارگرا بودهاند. اين اتكا، گرچه ميتواند اعتبار، صلابت، صحت و قدرت خاصي را براي پيام توليد و منتشر شده رقم بزند، اما متكي به تك گفتار (مونولوگ) و تا حدي رفتار غيردموكراتيك است. در غيابرسانههاي نوين، رسانههاي همگاني، صداي انسانهاي خاموش و منابع متكثر، اما فاقد قدرت اجتماعي را دست كم آنچنان كه بايد، نميشنوند. رسانههاي همگاني كشمكشمدارند، از همين رو، صداي جنگ، برخورد، كينه و اختلاف، بسيار بيش از صداي صلح، تفاهم و مدارا در آنها بازتاب دارد. ظهور چند رسانهايها، رفتار ارتباطي، فرايند دروازهباني و برجستهسازي، و فرهنگ و واژگان كلام، رسانههاي همگاني را به تعديل و تعادل بيشتر كشانده است. در ميان رسانههاي همگاني، تلويزيون به علت داشتن ساختار فنشناسانه و قرابتبيشتري كه با ارتباطات رايانه اي و شبكهاي دارد، بيشترين استفاده را از رسانههاي نوينميكند و در عمل، بخش مهمي از زمان برنامههاي خود را با استفاده از تصاوير، اخبار و اطلاعات ارسالي به وسيله رسانههاي ديجيتال، پر ميكند. در جهت عكس نيز اين اتفاققابل مشاهده است. بسياري از برنامههاي پخش شده از شبكههاي تلويزيوني، محتوايشبكههاي چند رسانهاي را نيز تشكيل ميدهند. در مورد مطبوعات، گرچه مطالعه خاصيصورت نگرفته، اما مشاهدات عيني و ميداني حاكي از استفاده متقابل اين دو رسانه از محتواي يكديگر، گرچه با نسبتي كمتر از تلويزيون هستند. چهره بسياري از مطبوعات، بهويژه روزنامهها به خاطر استفاده از اخبار كوتاه و سريع شبكههاي اينترنتي و سايتها و پايگاههاي اطلاعاتي، جذابتر، روزآمدتر، متنوعتر و دموكراتيكتر شده است. امروز مطبوعات ناگزيرند صداي شبكههاي اينترنتي را بشنوند و آن را به گوش مخاطبان خود نيز برسانند، زيرا در غير اين صورت، مخاطبان خود را در بازار رقابت با رسانههاي نوينبه سرعت از دست ميدهند. شبكههاي اطلاعرساني رايانهاي نيز از نقل اخبار و مطالبمهم مطبوعات، غفلت نميورزند. در واقع هر دو گروه از رسانهها باعث تكثير و بازتوليد بخشي از پيامهاي يكديگر ميشوند و در عين حال پيامها و كاركردهاي مستقل خود را نيز دارند.
رسانههاي نوين و گستره همگاني گستره همگاني، به تعبير يورگن هابرماس فيلسوف شهير آلماني، عرصهاي مستقل از دولت و محل شكلگيري افكار عمومي است. اين گستره از يك سو نيازمند دريافت مستمر اطلاعات و از جانب ديگر، محل بحث عقلايي، آزاد و انتقادي است. به اينترتيب، رسانههاي همگاني را در كنار نهادهاي اطلاعاتي ديگر نظير كتابخانهها و مراكز آمار دولتي ميتوان به عنوان شركاي مهم كاركرد مؤثر اين گستره در نظر گرفت. فرانك وبستر، ارائه گزارشهاي سختگيرانه و آزادانه وقايع جاري را كه براي اطلاع عموم از طريق نشريات هشيار و زيرساخت مطبوعاتي تهيه ميشوند، همچنين فراخوانسياستمداران به وسيله رسانهها براي انجام مصاحبه رودررو و اداي توضيح را، عامل مؤثر درك گستره همگاني ميداند. گرچه هابرماس شكلگيري گستره همگاني در اروپا را متعلق به حوزه بورژوازيميداند، اما معتقد است كه اين گستره از نيمه دوم سده نوزدهم با جنبههاي مشخصي از بحث آزاد، بررسي انتقادي، گزارش كامل و تحقيقي رويدادها، دسترسي فزاينده به منابعاطلاعاتي و استقلال بازيگران سياسي از منافع و علايق اقتصادي و نيز كنترل دولت، همراهشد. هابرماس، گسترش پديدهاي به نام «مديريت اطلاعات» را در سده بيستم عامل«فئوداليسازي دوباره»(11) جامعه و دور شدن گستره عمومي از اهداف و كاركردهاي اوليه ميداند و اين بازگشت را ناشي از تغييرات به وجود آمده در نظام ارتباطات جمعي ذكر ميكند. هرچند وجود رسانهها به منظور نظارت و موشكافي و دسترسي گسترده مردم بهامور عمومي جامعه ضروري است، اما از ديدگاه هابرماس، تبديل رسانههاي همگاني بهسازمانهاي سرمايهداري انحصاري در طول سده بيستم باعث كاهش نقش آنها در گسترههمگاني و كمك به گسترش افكار عمومي دوره فئودالي و فاصله گرفتن از توليد و عرضه اطلاعات سودمند اجتماعي شد. هابرماس، روند تحول رسانهها و توليد اطلاعات در سده بيستم را به سمت تقويت «مديريت افكار» و كاهش ظرفيت انديشه انتقادي ميداند، زيرا معتقد است، «محتواياطلاعاتي اين رسانهها داراي مخرج مشترك پستترين سرگرميهاست: ماجراهاي پرتحرك، موضوعات كم اهميت، تحريك احساسات، شخصيسازي همه چيز و خلاصه بزرگداشت سبك زندگي جديد ... و لاجرم ناديده گرفتن كيفيت اطلاعاتي مطالب ....آنچه مدنظر اين رسانههاست چيزي بيش از تسليم مخاطبان به آموزش اجبار ملايم در مصرف ملايم نيست.»(12) هابرماس مديريت افكار را نشاندهنده مرگ گستره همگاني و پايان گفتوگوهاي مبتني بر ويژگيهاي عقلي گستره همگاني ميداند، زيرا اساساً افكار عمومي در جريانگفتوگوي آزاد شكل ميگيرند و به همين علت، چند و چون آن در گروي كيفيت، قابليت دسترسي و رسانش اطلاعات است. از ديدگاه وبستر، اطلاعات كافي، معتبر و صريح،گفت و شنود رسا را امكانپذير ميسازد، در حالي كه اطلاعات فقير و حتي اطلاعات اندكي تحريف شده، به صورتي اجتنابناپذير به تصميمهاي تعصبآميز و مباحث ناشايسته ميانجامد. با اين پيش فرض، ميتوان گفت كه هابرماس نسبت به نقش فنآوري نوين ارتباطي و نظام اطلاعرساني مدرن در تقويت گستره همگاني و گفت و شنودهاي آزاد و انتقادي، ديدگاه مثبت و تأييدآميزي ندارد، زيرا ارتباطات گسترده معاصر را حاوي مقدار زيادياطلاعات ناموثق و تحريف شده ميداند كه بر اصول تجاري و سرگرميهايي تكيه دارند كه ابتذال و گريز از واقعيت، محتواي اصلي آنها را تشكيل ميدهند. هابرماس براين باور است كه رويهها و ظرفيتهاي مديريت و دستكاري اطلاعات به صورت همه جانبهاي در حال گسترش است. از اين ديدگاه، ما با موقعيتي تناقضآميز روبهرو هستيم. از يك سو، گستره همگاني بهعلت فرصتهاي تازهاي كه به بيان هابرماس براي مديريت افكار، دروغپردازي و مداخلهروزمره در امور اطلاعاتي فراهم آمده، در حال تضعيف و نابودي است، از سوي ديگر با اين حقيقت مواجهايم كه «توسعه دامنه و پيچيدگي اطلاعات كه مديون رسانههاي نوين و تكانههاي ناشي از رشد تحصيلات و درخواستهاي رأيدهندگان است بر اين گستره بيتأثير نبوده است.»(13) اما فرانك وبستر در برابر داوري تند هابرماس مبني بر فريبآميز بودن دموكراسي و اين كه تودههاي مردم قربانيان منفعل روندهاي تبليغاتي آن هستند، بر خلاقيتهاي قابلملاحظه مردم و مخاطبان نظام اطلاعرساني نوين تأكيد ميكند و معتقد است كه امروز ما شاهد استفاده از فنآوريهاي جديد توسط مردم در راستاي توسعه مبادله اطلاعات ميان آنها هستيم. او بر اين باور است كه «چنين پيشرفتهايي به درك قابليت دموكراتيكفنآوريهاي اطلاعاتي از طريق توسعه عرصههايي از زندگي اجتماعي كه ميان دولت و خانواده واقع شده است و ما آن را جامعه مدني ميناميم و احتمالا گستره همگاني در آنها استقرار يافته، كمك ميكنند.»(14) وبستر در عين حال به منتقدان سپهرهاي عصر اطلاعاتبه عنوان مبارزاني مينگرد كه در برابر افزايش و گسترش روزافزون مديريت اطلاعات، كالاسازي اطلاعات و فزودني نابودي گستره همگاني ايستادهاند. مانوئل كاستلز نيز ارتباطات الكتروني را فرصتي براي تقويت مشاركت سياسي و ارتباط افقي ميان شهروندان ميداند. از ديدگاه او دسترسي مستقيم و همزمان به اطلاعات و ارتباطات رايانهاي، باعث تسهيل انتشار و اصلاح اطلاعات ميشود و امكاناتي براي تعامل و مباحثه در عرصههاي خودمختار و الكتروني عرضه ميكند كه از كنترل رسانهها خارج است. كاستلز معتقد است كه اين فرايند، باعث انعطاف و انطباقپذيري عرصه سياسي ميشود. كاستلز، كاهش قدرت نمادين فرستندههاي سنتي به وسيله رسانههاي نوين را گامي در جهت عرفي كردن جوامع و راززدايي از آنها ميداند، اما از طرح انتقاد نسبت به كاركرد ارتباطات الكتروني هم غافل نميماند، آنجا كه ميگويد: «سياستارتباط مستقيم و فوري ميتواند فردي شدن سياست و جامعه را تا جايي جلو ببرد كه دستيابي به يكپارچگي و وفاق و بنا كردن نهادها، بسيار دشوار گردد.»(15)
نظام چند رسانهاي و روزنامهنگاري الكتروني نظام چند رسانهاي الگوي اجتماعي ـ فرهنگي خاص خود را نيز به وجود آورده است. مانوئل كاستلز ويژگيهاي اين الگو را در چهار محور طبقهبندي كرده است: اول، تمايز اجتماعي و فرهنگي گسترده كه به تقسيمبندي كاربران، تماشاگران، خوانندگان و شنوندگان منجر ميشود؛ دوم، طبقهبندي اجتماعي كاربران در دو گروه كاربران فعال و كاربران منفعل؛ سوم، انتقال پيامهاي مختلف در يك نظام و برداشته شدن مرز مقولههاي مستقل از قبيل خبر، آموزش، سرگرمي و ورزش؛ و بالاخره، دربرگيري بيشتر جلوههاي فرهنگي به وسيله اين نظام. روزنامهنگاري الكتروني يا «سايبر ژورناليزم»، به عنوان يكي از زيرمجموعههاي مهمنظام چند رسانهاي، در سالهاي اخير نقش برجستهاي در تحول نظام رسانهاي در سطح بينالمللي بازي كرده است. روزنامهنگاري الكتروني را به معناي انتشار اطلاعات در دورههاي زماني مشخص در قالب صفحات وب، شبكه اطلاعرساني يا اينترنت، تعريفكردهاند. اينگونه روزنامهنگاري كه در سالهاي اخير طرفداران بسياري پيدا كرده است و توسعه غيرمنتظرهاي را پشت سر گذاشته، روشهاي گوناگون ارائه را در اينترنت تجربهكرده است. اين روشها شامل ارائه، كامل نسخه نوشتاري، ارائه نسخه فشرده روزنامه نوشتاري، ارائه بخشي از نسخه نوشتاري و تغيير مداوم مطالب آن، بالاخره تلفيقي از برخي مطالب نسخه نوشتاري با مطالب ديگر است. به اين روشها ميتوان نوع ديگري از روزنامهنگاري را افزود كه به «روزنامهنگاري شخصي»، «روزنامهنگاري ارزان» يا«وبلاگ نويسي» شهرت يافته است. در نوع اخير، هر كس با هر انگيزه، تخصص و توانايي ميتواند با ايجاد يك وبلاگ، مطالب مورد نظر خود را به مخاطبان ناشناخته در سراسر جهان عرضه كند و با آنها وارد تعامل نيز بشود. به تعبير «مايك گادوين»(16)، «انقلابديجيتال، امروز به همراه گسترش امكانات و كارآييهاي اينترنت و طرح انديشه روزنامهنگاران ارزان قيمت، ظرفيت جديدي براي روزنامهنگاري خلق كرده است، بهطوري كه هر كس با استفاده از يك كامپيوتر و يك خط تماس با اينترنت، ميتواند به يك يا هزاران و يا ميليونها مخاطبي كه تا ديروز فقط غولهاي رسانهاي بزرگ به آنها دسترسيداشتند، دست يابد»(17). چالش ميان رسانههاي همگاني و روزنامهنگاري الكتروني، به پيدايي دو ديدگاه در قبال نقاط قوت و ضعف يا مزايا و معايب روزنامهنگاري الكتروني منجر شده است. منتقدان روزنامهنگاري الكتروني ورود افراد غيرحرفهاي، فاقد آموزشهاي تخصصي، فقدان نظام كارآموزي و استاد ـ شاگردي ، عدم حضور و نظارت يك سردبير با تجربه، عدم رعايت اصول اخلاق حرفهاي، عدم تعهد و پايبند به اصل صحت، انصاف، دقت، جامعيت و بيطرفي، عدم دسترسي به منابع معتبر و قوي، به خطر افتادن امنيت شغليروزنامهنگاران حرفهاي، عدم دسترسي به مخاطبان غيرنخبه و عدم پاسخگويي را به عنوان بخشي از مشكلات، معايب و ضعفهاي اين نوع روزنامهنگاري مطرح ميكنند و در برابر، موافقان روزنامهنگاري الكتروني، بر تعاملي بودن رسانههاي الكتروني، دادن امكان بيان به همه كساني كه حرفي براي گفتن دارند، انعكاس صداي خاموشان، خدمت بهدموكراسي و صلح، رها بودن از قيد زمان و مكان، صميمي و بيواسطه بودن، شخصيشدن، امكان دسترسي به ذخاير، منابع و ادبيات جهاني در هر زمينه، دسترسپذيري آسان و غير عمودي، عدم امكان نظارت و كنترل متمركز بر محتوا، و سهولت راهاندازي آن در قياس با هزينههاي سنگين راهاندازي يك روزنامه يا يك ايستگاه راديويي و تلويزيوني، به عنوان ظرفيتها و نقاط قوت اين شيوه روزنامهنگاري تأكيد ميكنند. روزنامهنگاري الكتروني هم چنين تحولاتي را در زمينه شيوهها و سبكهاي سنتيروزنامهنگاري پديد آورده است. توجه به كوتاهنويسي و فشرده نويسي به خاطر كوتاهبودن زمان تمركز كاربران روي مطالب، تشكيل تريبونهاي آزاد، مواج بودن مخاطبان، به كار بردن نثر و زبان غير رسمي و عدم رعايت قالبها و سبكهاي شناخته شده و رايجروزنامهنگاري حرفهاي، از جمله اين تحولات است.
روزنامهنگاري الكتروني در ايران بهرغم عمر كوتاه روزنامهنگاري الكتروني در جهان، كشور ما نيز به سرعت در معرضامواج اين پديده فراگير قرار گرفت و با فاصله بسيار كوتاهي، روزنامهنگاري الكتروني در ايران، جاي خود را باز كرد. اگر توجه كنيم كه كشور ما 215 سال بعد از انتشار اولين روزنامه در لندن (1622 ميلادي)، صاحب نخستين روزنامه (كاغذ اخبار، 1837ميلادي) شد، و اين تأخر زماني براي راديو و تلويزيون حدود 20 سال بود، سرعت ورود و پذيرش روزنامهنگاري الكتروني در ايران، در خور تأمل است. اين سرعت، خود ناشي از تحولات اجتماعي و فرهنگي است كه شكلگيري جامعه اطلاعاتي و چندرسانهايها در زيستبوم جهاني پديد آوردهاند. روزنامهنگاري الكتروني با فاصلهاي اندك(يكسال) نسبت به غرب وارد ايران شد و وبلاگنويسي به عنوان جديدترين تحول در عرصه روزنامهنگاري الكتروني هم تقريباً همزمان يا حداكثر با يك سال تأخر در ايرانشناخته شد و مورد اقتباس قرار گرفت. در حال حاضر اكثريت قريب به اتفاق روزنامهها و تعداد كثيري از نشريات ادواري، نسخه الكتروني خود را نيز در اينترنت عرضه ميكنند و تعداد قابل توجهي از سازمانها، گروهها و مؤسسههاي ايراني هم سايتهاي اطلاعرساني و خبري خود را در شبكه جهاني اينترنت، شكل دادهاند. گرچه آمار دقيقي در دست نيست، اما برآورد ميشود كه با وجود عمر يكساله وبلاگنويسي در ايران و جهان در اين مدت بيش از 2000 وبلاگ ايراني در شبكه اينترنت ايجاد شدهاند. سرعت شكلگيري وبلاگهاي ايراني به حدي است كهگفته ميشود به طور ميانگين تقريباً هر ده دقيقه يك وبلاگ جديد تنها در سايت ايراني«پرشينبلاگ» به ثبت ميرسد.(18) و اين در حالي است كه از وبلاگهاي ثبت نشده آمار دقيقي در دست نيست. ارائه كنندگان اين وبلاگها طيف متنوعي از روزنامهنگاران، متخصصان رايانه و اينترنت، افراد عادي و نخبگان سياسي، فرهنگي و علمي را شاملميشوند و محتواي آنها نيز به تبع گستردگي و تنوع نويسندگانشان، بسيار متنوع و متفاوت است. درد دل با افراد ناشناس، اخبار كوتاه و بلند، تحليلها و اظهارنظرهايشخصي آزاد، شعر و قصه بخشي از محتواي اين وبلاگ را دربرميگيرند. محتواي پايگاههاي اطلاعرساني و خبري نيز گستره وسيعي از رويدادها و مسائلمختلف شامل اخبار و تحليلهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را دربرميگيرد. محتواي اين پايگاهها با توجه به گستردگي طيف مخاطبان، علاوه بر سفارشي بودن، از ويژگي فراگيري نيز برخوردار است. به اين ترتيب، ميتوان گفت كه سرعت ورود، پذيرش و فراگيري روزنامهنگاري الكتروني در ايران خود نمادي بارز از قدرت، نفوذ و ظرفيت بالقوه حضور و فراگيري اين رسانه در جامعه اطلاعاتي امروز است. روزنامهنگاري سنتي و ساير رسانههاي همگاني ايران نيز با اين پديده به همزيستي معقولي رسيدهاند، به طوريكه تعامل آنها روزبهروز گسترش مييابد. به علاوه، روزنامهنگاري اينترنتي در ايران امروز، به عنوان وسيلهاي براي مقابله با فشارهاي سياسي و تعطيل و توقيف مطبوعات، پاسداري از حق آزادي بيان و ابراز عقيده، و تأمين حق دسترسي همگاني به اطلاعات، شفافيت و عقلايي ساختن گستره همگاني، مطرح است.
جمعبندي و نتيجهگيري بررسيهاي اين مقاله نشان ميدهند كه رسانههاي همگاني و شبكههاي ارتباطي نوين در شرايطي سرشار از رقابت و چالش و در عين حال تعامل و همكاري با يكديگر قراردارند. در اين عرصه پر افت و خيز، آنچه قطعي است، اين است كه گزينه حذف و جايگزيني كه اساس ديدگاه شيفتگان موج جديد رسانهاي و جامعه اطلاعاتي را شكلميدهد، چندان واقعبينانه نيست. در گذشته نيز نه راديو و نه تلويزيون هيچكدام جايگزينمطبوعات نشدند. در واقع، همه اشكال رسانههاي ارتباطي درون سيستمي در حال توسعه، پيچيده و قابل انطباق در كنار هم وجود دارند و رشد ميكنند. وقتي شكل جديدي پديد ميآيد و توسعه مييابد، به درجات مختلف در طول زمان بر گسترش ديگر شكلهاي موجود تأثير ميگذارد. نتيجه پنج يا شش سال روزنامهنگاري الكتروني، رشد همپايه و همزيستي تمام انواع رسانهها بوده است. در واقع «ترس روزنامهها از نابودي به دسترسانههاي ديگر، با آغاز فعاليت آنها در «وب» از ميان رفت.»(19) چند رسانهايها اصولا داراي اين نقطه قوتاند كه ويژگيهاي انواع رسانهها را در يك شبكه تعاملي درهمتنيده تلفيق كردهاند. اين تركيب و همگرايي، بيترديد تغيير پارهاي نقشها و كاركردهاي رسانههاي همگاني را اجتنابناپذير مينمايد. اين تحول راميتوان به فال نيك گرفت و در جهت تكامل و بهسازي و برهمافزايي برونداد رسانهها بهكار گرفت، زيرا رسانههاي جديد به طور خود انگيخته و مستقل پديدار نميشوند، بلكه بهتدريج از دگرگوني رسانههاي قديميتر به وجود ميآيند. وقتي اشكال جديدتر ظاهر ميشوند، اشكال قديميتر به جاي نابودي، خود را با شرايط منطبق ميسازند و رشد ميدهند. مثلاً روزنامه الگويي ارائه كرد كه به صفحات خبري وب تبديل شد. اما بيترديد، توليد، پردازش و انتقال پيام در سپهر اطلاعاتي و رسانهاي نوين خود به چالشي جدي براي آنها تبديل ميشود. به قول خانم الن هيوم(20) در شرايط جديد، چالشروزنامهنگار، نه رسانه، بلكه پيام است... كسب مخاطبان جديد و حفظ مخاطبان قديميمستلزم چيزي فراتر از رسانه تازهاي است كه تقريباً تمام كار همان رسانههاي سابق را انجام ميدهد.(21) استيو اوتينگ(22) از مؤسسه «اديتور اند پابليشر» نيز خدمات نشرياتالكتروني را مكمل نشريات چاپي ميداند و معتقد است كه آنها جاي نشريات چاپي را نخواهند گرفت. عدهاي ديگر نيز نشريه چاپي را سندي فرهنگي ميدانند كه ارتباط واقعي و ملموس با تاريخ و تجربهاي زيبايي شناختي زمان، برقرار ميكند، «حال آنكه رايانه، ابزاري است كه مردم را بيشتر در يافتن خبرها ياري ميرساند.»(23) از سوي ديگر فنآوريهاي جديد رسانهاي، «دست كم به زماني معادل يك نسل بشر (20 تا 30 سال) نياز دارند تا از مرحله اثبات مفهوم به مرحله انتخاب گسترده برسند».(24) مقاله، همچنين به برخي ديدگاههاي انتقادي در قبال كيفيت، ارزش و صحت اطلاعاتي اشاره ميكند كه در شبكههاي ارتباطي نوين عرضه ميشوند و هرگونه نگاه شيفته يا دفعي و انفعالي را مردود ميشمارد. واقعيت اين است كه جامعه اطلاعاتي، بيش از هرچيز، تحولي شگرف در زمينه ابزارها و امكانات ارتباطي و اطلاعرساني ايجاد كرده است كه حامل فرصتها و تهديدهايي براي رسانههاي همگاني و وضعيت كنوني جوامع در حالگذار است. در ايران نيز نسل جديدي از روزنامهنگاران اينترنتي در حال شكلگيري است. تجربه جديد هم براي روزنامهنگاران حرفهاي و هم براي سايبرژورناليسم، مغتنم و مفيد است. اين امكان تازه را نه ميتوان نفي كرد و نه ميتوان توانمنديها و ظرفيتهاي بيبديل آن را ناديده گرفت. گرچه روزنامهنگاري الكتروني هنوز در آغاز راه است و طبعاً با كاستيها و ضعفهايي به ويژه از چشم روزنامهنگاران حرفهاي همراه است، ولي قطعاً در آيندهاي نه چندان دور بر ضعفهاي خود فايق خواهد آمد. در عين حال، روزنامهنگاري سنتي براي بقا و پايداري خود نياز به نيروي تازهاي داشت كه به نظر ميرسد شبكههاي اينترنتي آن را در اختيارش گذاشتهاند. پيوند، تعامل و همزيستيروزنامهنگاري سنتي و روزنامهنگاري اينترنتي و دو نسلي كه نماينده اين دو عرصههستند، مناسبترين گزينه براي تضمين خدمت انسانيتر رسانهها به بشريت است. روزنامهنگاران سنتي هم چنين نبايد نگران امنيت شغلي خود باشند زيرا به گفته مايكگادوين «آنها حداقل ميتوانند براي 30 سال آينده روي امنيت شغلي خود حساب كنند، زيرا ما هنوز به جمعآوري، تحليل تجربي و تلفيق هنرمندانه اخبار ـ به عنوان نقطه قوتآن سبك روزنامهنگاري ـ نيازمنديم.»(25) تا آن زمان نيز به نظر نميرسد كه قادر به افتراق و تمايزگذاري ميان دو نسل روزنامهنگاران به شكلي كه امروز از آن ياد ميشود، باشيم. در عين حال، روزنامهنگاري و روزنامههاي سنتي براي آن كه موفقيت خود را تضمينكنند، بايد به بازيگران عمده در عرصه اينترنت و نيز به سازمانهاي ارائهكننده اطلاعات تبديل شوند، احساس نياز به خود و احساس نياز جامعه به خود را فراهم آورند و از فنآوريها در جهت بهبود محتوا و قالب خود استفاده كنند و از نسخه اينترنتي خود بهعنوان نمونه و تيراژ جهت جذب خوانندگان به توليدات چاپي خود استفاده نمايند، نه اين كه كل آن را در شبكه عرضه كنند. عرصه رسانهاي ايران خيلي زود با دستاوردهاي فنآوريهاي نوين ارتباطي پيوند خورد و آنها را مورد استفاده قرار داد. مديريت فرهنگي كشور نيز ميبايست واقعيت شبكههاي اطلاعرساني رايانهاي ـ اعم از سايتها و وبلاگها ـ را كه به وسيله جمع كثيرياز دستاندركاران و نخبگان ايجاد شدهاند، يا در حال شكلگيرياند، به عنوان بخشي از جامعه رسانهاي كشور بپذيرد و به تعامل فعال و خلاق با آنها روي آورد. ترديدي نيستكه وجود اين شبكهها ميتواند در بلندمدت، خلاقيت و توليد فكري جوانان كشور را تقويت كند و سهم ايران را در توليد جهاني اطلاعات و تفكر افزايش دهد. همچنين، ضروري است امكانات لازم براي آشنا ساختن روزنامهنگاران سنتي كشور با امكانات، ظرفيتها و شرايط كار و تعامل با شبكههاي نوين ارتباطي فراهم شود تا هم آنها را به خدمت شكوفايي فعاليتهاي رسانهاي خود درآورند و هم روزنامهنگاران اينترنتي، چارچوبها و الگوهايي براي ارتقاي كيفيت كار خود در اختيار داشته باشند.